نگاهی به شهرستان های ساوجبلاغ و نظرآباد : سرزمین ریشه ها / نگین فرهنگی استان البرز / میراث دار مدنیت نه هزار ساله / خاستگاه فرهنگ های کهن و ناب ایران زمین
سفارش تبلیغ
صبا

 

 

یادی از نیک مرد عرصه سیاست و ادب

بخش دوم

او به هنگام تصدّی مسئولیت های دولتی در دوره پهلوی، فعالیّت‌های مذهبی و اجتماعی آگاهانه ای داشت که از این جهت با جریان انقلاب اسلامی همسو می شد:

- محمّدضیاء اولیا سردبیر ماهنامه تدبیر آینده (چاپ یزد) درباره علایق مذهبی دبیران می‌نویسد: «خصوصیاتی همچون حافظ قرآن، حافظ  نهج البلاغه… مقیّد به نماز اوّل وقت و نماز شب و دایم الوضو بودن از وی یک مسئول و خدمتگزار کم سابقه در تاریخ پیش و پس از انقلاب ساخته است.» بانو عفت محمّدی همسر دبیران در این باره می گوید: «آقای دبیران 27ساله بود و پیش از خواستگاری، من و ایشان با اینکه فامیل [دختر عمو و پسر عمو] بودیم همدیگر را ندیده بودیم! چرا که در خانواده ما رسم نبود دختر جلوی نامحرم بیاید. مرحوم دبیران فردی پاک و درست بود و توجّه جدّی به نماز و قرآن فرزندان داشت.»

- دبیران که رییس دفتر رمز و محرمانه نخست وزیر دکتر محمد مصدق (م 1345ش) بود در سال 1330ش پیش از سفر مصدق به ژنو به او این گونه توصیه می کند:

خدای ایران یارت در این سفر یارا

که همّت تو کشانده است تا فلک ما را

به خود ببال مصدق که مادر میهن

به فخر می نگرد چون تو سرو بالا را

مگر به گیتی دارد بلند بخت تو چشم

که سوی تو نگران است دیده دنیا را

رفیق راه تو در این سفر دل جمعی است

خدا برآورد امید جمع دل ها را

خلوص نیّت ما عرضه می کند اندرز

اگرچه پند بگویند پیر دانا را

نخست بر در شاهنشه خراسان رو

ببوس درگه مولی رضابن موسی را

سپس به هر سو خواهی مظفر و پیروز

به زیر پای درآور هوای پیما را

بگیر همّت از آن قطب عالم امکان

که عالمی ز تو گیرد دم مسیحا را

مگر دبیران راهم در آستان امام

به یاد آری از لطف خویشتن یارا

دکتر مصدق در 14مهر 1330ش در پاسخمی نویسد: «جناب آقای دبیران! ضمن اظهار امتنان از احساسات بی آلایش شما و توجّهات پروردگار توانا و الطاف حضرت علی بن موسی الرضا علیه‌آلاف التحیه و الثناء استظهار دارم.»

پس از کودتای 28امرداد 1332وقتی مصدق در زندان بود، دبیران شعری را با مطلع زیر به همراه دعای کمیل منظوم خود را برای او فرستاد:

بهار زندان خرّم عزیز ایران را

ز مصر عشق چه تدبیر ماه کنعان را

همسر دبیران درباره ارتباط او و مصدق می گوید: «دکتر مصدق به مرحوم دبیران اعتقاد داشت و از روی سوابق کاری اش مرحوم دبیران را به کار دعوت کرده بود. البته مرحوم دبیران احترام خاصی هم برای آیت الله [سیّد ابوالقاسم] کاشانی قایل بود. ایشان در شعری نقش آیت الله کاشانی را در ملّی شدن صنعت نفت ذکر و ثبت کرده است.»

- دکتر حکیمه دبیران درباره علاقه پدرش به امام خمینی و انقلاب اسلامی می گوید: «در سرودن ماده تاریخ تبحّر داشت و برای یافتن ماده تاریخ مناسب برای پیروزی انقلاب اسلامی نیز اهتمام ورزید… حکم استانداری یزد را از امام [خمینی] گرفتند. در آن دیدار، ایشان ماده تاریخ انقلاب را برای امام قرائت کردند و امام برای ایشان آرزوی توفیق کردند. در آن دیدار مرحوم دبیران آیه ای از قرآن رابه همراه تفسیر خواندند که امام در واکنش به آن، ایشان را بوسیدند… در پیش از انقلاب در اسناد ساواک آمده است که ایشان به علما گفته است صحیح است که من از حکومت [پهلوی] حکم گرفته ام ولی شما باید حکم را تنفیذ کنید. پس از اظهار این سخنان و ثبت آنها در اسناد ساواک، پس از فرمانداری کل یزد، به ایشان استانداری خراسان را ندادند.»

- حاج محمّد انتظار بقیه الله معروف به انتظاری (متولّد 1320ش) مدیر کتابخانه وزیری یزد، خاطراتش درباره استاد دبیران را این گونه به یاد می آورد: «آشنایی بنده با مرحوم دبیران به پس از انتصاب ایشان به فرمانداری کل یزد برمی گردد… [ایشان] از بنده خواستند هر چند وقت یکبار برای گفت و گو و مصاحبت نزد ایشان بروم. در آن دیدارها که معمولاً دوشنبه ها (روز تعطیلی کتابخانه) برگزار می شد به شعرخوانی و بازگویی تاریخ می-گذشت. از اخلاق خوب و خوش مشرب بودن ایشان لذّت می بردم و تقوا و زهد را به وضوح در ایشان مشاهده می کردم. با اینکه بالاترین مقام را در استان دارا بود، متواضع و متشرّع بود. به طوری که گاهی به ایشان می‌گفتم: تواضع زِگردن فرازان نکوستر گدا گر تواضع کند خوی اوست. در دیدارهایی که با مردم داشت می دیدم که هر کس به او مراجعه می کرد از او مطلبی یا نکته ای فرامی گرفت و دیدار با فرماندار کل مانند کلاس درس بود. حجّت الاسلام [سیّد علی محمّد] وزیری [بنیانگذار کتابخانه وزیری یزد] در خصوص مرحوم دبیران می گفتند به جدّه ام زهرا (س) آقای دبیران، علی بن یقطیناست. علی بن یقطین هم وزیر هارون الرشید بود هم شیعه [امام] موسی بن جعفر (ع). آقای دبیران هم مردی متدیّن منصف، ادیب، متعهد، متشرّع، حافظ قرآن و نهج البلاغه بود.حجّت الاسلام وزیری می گفت آقای دبیران خدای سلیقه است که من می گفتم ایشان خدای محبّت است… روزی [در سال 1348ش] یک مسأله شرعی برای مرحوم دبیران رخ داده بود. با من تماس گرفتند تا رساله توضیح المسایلی را برای ایشان ببرم. پرسیدم رساله چه کسی را بیاورم که ایشان پاسخ داد هر کس را اعلم می دانی. من رساله محشی را که نوشته آیت الله بروجردی بود و نه مرجع بر آن حاشیه زده اند به فرمانداری کل بردم. من دیدم ایشان رساله را گرفتند و مطابق نظر امام خمینی عمل کردند… استان یزد در سال 1353ش از فرمانداری کل به استانداری ارتقا یافت. در ابتدای انقلاب، جلسه ای با حضور شهید صدوقی، [دکتر] سیّد رضا پاک نژاد [شهید هفت تیر 1360انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی] و… و بنده برگزار شد که در بین گزینه هایی که مطرح شد در نهایت مرحوم دبیران بیشترین رأی را برای پست استانداری یزد کسب کرد. در واقع شناخت شهید صدوقی از مرحوم دبیران از زمان فرمانداری کل ایشان ایجاد شده بود. شهید صدوقی می فرمود شاه با اینکه خبیث است ولی کیمیاشناس است و وقتی دید آقای دبیران بازنشسته شده گفت: حیف است این مرد متدیّن در خانه بنشیند!

- غلامرضا دبیران در سال 1358ش وقتی به عنوان نخستین استاندار یزد انتخاب شد، علی محمّد همدانیان را به عنوان رییس دفتر خود انتخاب کرد. او که دبیران را یک گل خاص میان استانداران پس از انقلاب اسلامی می داند، از ویژگی های رییس خود این گونه یاد می کند: «در زمان آغاز به کار خود، نماز جماعت را در استانداری به راه انداخت و اکثراً بر این ذکر تأکید داشت که‌: یَا مَنْ ذِکْرُهُ شَرَفٌ لِلذَّاکِرِینَ و همه کارمندان را سفارش می کرد که جز ذکر خداوند چیزی نگویند. او می گفت فقط ذکر خداوند برای شما شرف و آبرو ایجاد می کند… پیش از انقلاب سعی می شد تا مدیران به عضویت در حزب رستاخیز دربیایند. او با موضوع مخالفت می کند. در پی مخالفت او [امیرعباس] هویدا تماس می گیرد و می گوید انتظار بود که شما از اوّلین اعضا باشید که مرحوم دبیران مجدداً مخالفت می کند. در پی اصرار هویدا پاسخ می دهد: من حزبی جز حزب خدا نمی شناسم که هویدا به او می گوید استعفا بدهید و بروید. مرحوم دبیران در همان جلسه ای که حضور داشته بلند می‌شود و می گوید: آقایان! جلسه تعطیل است و فرماندار کل بعدی جلسه را تشکیل می دهد… مرحوم دبیران در مقطعی که شهردار شیراز بود با رفتگران و کارمندان خود غذا می خورد و با آنان همراهی می کرد. در مقطعی شاه از شیراز بازدید می کرده است که مسئولان استان پس از موفقیت آمیز بودن آن بازدید، در جلسه ای جمع می شوند و شراب می طلبند! که مرحوم دبیران با جذبه خاصی با آن مخالفت می کند. پس از آن سند پرداخت هزینه شراب را برایش فرستاده بودند تا دستور پرداخت دهد که بر روی سند و فاکتور مربوطه نوشته بود: شاه مملکت اسلامی شراب نمی خورد! پس از آن تهدیدها، آغاز شد و پس از یک ماه و نیم از آنجا رفت ولی سند را امضا نکرد در حالی که در همین مقاطع در فرمانداری کل یزد برای این چنین سندهایی دستور پرداخت صادر می شد. این شواهد نشان می دهد مرحوم دبیران در زمان شاه برای رفتار خود فقط خدا را در نظر داشت و از کسی نهراسید. به بنده می فرمود: یک وقت دل به دنیا نبندی! من کسانی را دیدم که پادگان زیر پاهایشان می‌لرزید ولی جوان های انقلابی با پا جسدس را تکان می دادند… از پیش از انقلاب به شهید صدوقی اقتدا می کرد. گفته می شد یک روز که شهید صدوقی نماز جمعه اقامه می کرد، شهید محراب بخشی از سوره جمعه را فراموش می کند که ایشان که در صف اوّل نماز حضور داشته، شروع به خواندن سوره می کند که در پی آن شهید محراب سوره را ادامه می دهد

- محمّدآقا صنعتی (متولّد 1304ش) مسئول تشریفات فرمانداری کل یزد در سال های پیش از انقلاب درباره دبیران می گوید: «یکبار شاه بر سر قضیه زلزله طبس [در سال 1357ش] متوجّه بازنشستگی او شد و دستور داد تا او را از بازنشستگی خارج کنند. پس از انقلاب نیز مرحوم دبیران بازنشسته شده بود. امام خمینی جویای احوال او می شوند تا مسئولیت به او بدهند. او با کهولت سن می پذیرد که بار دیگر به عرصه خدمت بازگردد. مرحوم دبیران در رابطه با احوال پرسی امام، به دیدار ایشان رفت. امام در آن جلسه به او گفتند اوضاع اهواز مناسب نیست و می‌خواهم شما را به عنوان استاندار آنجا انتخاب کنم. او می گوید بنده بازنشسته شده ام و فرد دیگری را انتخاب فرمایید که امام می فرماید شما بایستی استاندار شوی! در پی اصرار امام خمینی، پاسخ می‌دهد اگر می خواهید من به یزد می روم! چون آنجا را دوست دارم. امام پیشنهاد او را پذیرفتند و حکم خود را از امام دریافت کرد… در دوره فرمانداری کل ایشان، نماز جماعت در مسجد ارک فرمانداری رونق گرفت… [او] همچنین در ده روزی که در مسجد ارک روضه خوانده می شد، حضور پیدا می کرد. مرحوم دبیران گاه گاهی برای اقامه نماز در مسجد حظیره [یزد] حضور پیدا می کرد. چندین بار با چشم خود دیدم که شهید صدوقی او را جلو می فرستاد و به او اقتدا می کرد.»

منابع: غلامرضا دبیران، هزاره در نحو، مقدّمه؛ میراث شهاب، ش 81و 82، ص 171؛ فصلنامه سفینه، ش 48، ص 115؛ ماهنامه تدبیر آینده، ش 4، صص 12- 5؛ محمّد کاظمینی، دانشنامه مشاهیر یزد،ج 1، ص 576؛ سیّد محمّدباقر برقعی، سخنوران نامی معاصر، ج 13، ص 433؛ محمّدرضا نصیری، اثرآفرینان، ج 3، ص 20؛ مجله کیهان فرهنگی، ش 260، ص 21؛ هفته نامه آیینه یزد، ش320، ص 2؛ ماهنامه فراز البرز، ش 2، ص 6؛نامه استاد غلامرضا دبیران و پاسخ دکتر محمّد مصدق که با لطف خانم دکتر حکیمه دبیران در اختیار نگارنده قرار گرفت.

- نشر نخست این مقاله در: حسین عسکری، «یادی از نیک مرد عرصه سیاست و ادب: درباره‌ استاد غلامرضا دبیران»، روزنامه اطلاعات، سال نود ویکم، ش 26759، ضمیمیه فرهنگی، ش 316، چهارشنبه 14 تیر 1396، ص 1.

بخش اول مقاله 

متن مقاله فوق در وب سایت روزنامه اطلاعات


سال 1348، مسجد جامع یزد، از راست: استاد غلامرضا دبیران (فرماندار کل یزد)، باقر پیر نیا (استاندار خراسان و نایب التولیه آستان قدس رضوی)، حجت الاسلام والمسلمین سید علی محمد وزیری یزدی (بنیانگذار کتابخانه وزیری یزد)

 

شعر استاد غلامرضا دبیران به دکتر محمد مصدق در سال 1330ش و دکتر مصدق

 

29 اسفند 1331، دکتر محمد مصدق در حال گزارش دوساله امور نفت ایران از طریق رادیو، از راست: دکتر مصدق، بشیر فرهمند (رییس رادیو)، استاد غلامرضا دبیران (رییس دفتر رمز و محرمانه نخست وزیری)

 

پس از کودتای 28 مرداد 1332 وقتی دکتر مصدق در زندان بود، استاد غلامرضا دبیران این شعر را به همراه دعای کمیل منظوم خود را برای او فرستاد

 

شعری از استاد غلامرضا دبیران درباره انقلاب اسلامی، 20 بهمن 1357


نوشته شده در  چهارشنبه 96/4/14ساعت  7:50 عصر  توسط حسین عسکری 
  نظرات دیگران()


فهرست مطالب وبلاگ ساوجبلاغ پژوهی
مقدّمه ام بر کتاب تاریخچه آموزش و پرورش در استان البرز
گفت و گویی با سید مقتدا حسینی مبلغ البرزی شیعه در سوئیس
سروده استاد عباس میرخانی درباره دکتر سید حمید میرخانی
مقاله ام درباره پزشک نامدار ساوجبلاغی دکتر سیّد حمید میرخانی
یادداشت انتقادی اسماعیل آل احمد درباره فرهنگسرای مهر شهر نظرآباد
گفت و گویم با خبرگزاری ایرنا درباره رازی پژوه البرزی
یادداشتم در خبرگزاری شبستان درباره مسجد جامع برغان
مقاله ام درباره میرزا محسن نجم آبادی در روزنامه اطلاعات
شناسنامه وبلاگ ساوجبلاغ پژوهی
[عناوین آرشیوشده]