سفارش تبلیغ
صبا ویژن

 

 


دیشب کتاب «حقوق معلولان از نظر قرآن کریم: آرای تفسیری سید محمود طالقانی» را ورق می زدم و همزمان از خبر 20:30 بازتاب های قتل رومینا را می شنیدم.  از درگذشت آیت الله طالقانی (فقیه نواندیش و مجاهد البرزی) 41 سال می گذرد اما از تکاپوهای اجتهادی او می توان در سال 1397، حقوق معلولان را احصا کرد. این یعنی نواندیشی و اجتهاد پویا که فقه و فقاهت را روزآمد و کارآمد می کند؛ شریعت را به عرفان، اخلاق و حکمت قرآنی پیوند می زند و همه تنگناهای بشر امروز را به رسمیت می شناسد و راهکارهای دینی برای زیست فردی و اجتماعی او ارایه می کند. این روزها که اخبار قتل دردناک رومینای نوجوان با داس جهالت پدرش، همه ایرانیان را خشمگین و آزرده خاطر کرده، چقدر جای فقیهان پویا خالی است که با نهیب آگاهی بخش و تفسیری روشمند، فهم غلط از ناموس پرستی، ولایت پدر و... را کنار زنند و کمک کنند به رشد و تعالی فرهنگ عمومی و ارتقای زیست اخلاقی و معنوی ایرانیان. به گمانم می توان از آرای آیت الله طالقانی در سال 1399، حقوق کودکان و نوجوانان را هم استخراج کرد. فقه پویا این ظرفیت را دارد...

حسین عسکری - 8 خرداد 1399

- به نقل از کانال البرزپژوهی https://t.me/alborzology



نوشته شده در  پنج شنبه 99/3/8ساعت  4:2 عصر  توسط حسین عسکری 
  نظرات دیگران()

 

 

امروز آقای شهرام نجم آبادی این تصویر عجیب را برایم فرستاد. در صفحه معرفی شادروان دکتر محمود نجم آبادی (پدر تاریخ پزشکی ایران)، تصویر و مقاله بنده آمده است! به نظر می رسد ناخبرنگار این صفحه اینترنتی به سایت روزنامه اطلاعات رجوع و مقاله بنده درباره دکتر نجم آبادی را بدون ذکر نام نویسنده، کپی کرده و گمان برده تصویر دکتر نجم آبادی را هم پیدا کرده است. این یک اشتباه متداول نیست بلکه هشداری بر گسترش پدیده نامبارک «ناخبرنگاران بی سواد و سودجو» در عرصه رسانه ای پژوهش، فرهنگ و تاریخ است. و اما ویژگی های این خبرنگاران بدلی: 1. انتحال (سرقت ادبی) برایشان قبیح نیست؛ 2. خودشیفته هستند؛ 3. کتاب نمی خوانند و فرق سال شمسی و قمری را هم نمی دانند؛ 4. از کپی - پِست مطالب دیگران ارتزاق می کنند؛ 5. به شدت سیاست زده و گوشی برای شنیدن ندارند و... از نهادهای متولی انتظار می رود برای مهار رشد این پدیده نامبارک، فکری کنند. البته بنده همچنان ارادتمند خبرنگاران باسواد این عرصه هستم؛ خبرنگارانی که خود پژوهشگران قابل احترامی هستند.

حسین عسکری - شانزدهم فروردین 1399

- به نقل از کانال البرزپژوهی https://t.me/alborzology   

 

شادروان دکتر محمود نجم آبادی

 

مقاله فوق



نوشته شده در  یکشنبه 99/1/17ساعت  6:30 عصر  توسط حسین عسکری 
  نظرات دیگران()

 

این روزها قدم نهادن ویروس منحوس کرونا توانست مانند یک حادثه و فکت سیاسی جناح ها و دیدگاه ها را در مقابل یکدیگر قرار بدهد و معرکه ای عجیب و غیر قابل تصور را خصوصاً در میان دو دیدگاه علم و تخصص و از سوی دیگر دست کم عقاید امامیه برانگیزد. این گونه جنجال ها که در سطح عمومی و فضاهای مجازی و گروه های اجتماعی واکنش ها برانگیخت آن قدر توان داشت که سطوح بالای سیاسی و جناح های حزبی را درگیر کند و از همه مهمتر گفتگو و جدل حوزویان و اهل تخصص خصوصاً در این که آیا تجمع در اماکن مذهبی مجاز است یا نه؟! به درگیری کشاند  . این گونه بحث ها و جدل های علمی - عقیدتی در عین حال که دیدگاه های طرفین مناظره را نشان می دهد بازگو کننده نوعی واماندگی و نداشتن پاسخ درست در برابر برخی حوادث و وقایع گذرانده ولی بسیار اثرگذار از سوی نهادهای دینی و حوزوی است!

اسلام دینی است که متفکران دینی بارها و بارها بر عقلایی بودن و معقول بودن و همراهی آن با زمان و عدم مخالفت آن خصوصاً با علم تأکید ورزیده و در این باره چندین دهه مقالات، رسالات، کتاب ها و سخنرانی ها ساخته و پرداخته شده است. در این میان نقش مرحوم مطهری در تئوریزه کردن و همه آنها را با مقدمات عقلی و عقلایی بیان کردن بسیار مهم و اساسی است؛ او کسی است که امام او را پاره خود خوانده و از نظر امام اکثر آثار او خواندنی است و معیار درستی دارد! اما در این یک ماه و اندی که کشور ما مبتلا به ویروس کرونا شد به طور شگفت انگیزی از مراکز و اشخاص دینی درباره عدم تجمع در مکان های زیارتی مطالبی در عالم واقعیت و فضاهای مجازی به رسید که نشان می داد این افراد عامدانه و عالمانه با یک واقعیت کاملاً منطقی و معقول توانایی کنار آمدن و پذیرش آن را نداشت با تعبیراتی که عقلاً و منطقاً هیچ جایگاهی ندارد و در دنیای علم و منطق و عقل و واقعیت تیر در تاریکی است! با آن مواجه شده اند.

ما بار دیگر صف آرایی سلفی گری و پای فشردن بر احادیثی که واقعاً بدون تفسیر عقلی و منطقی هیچ جایگاهی در حیطه معرفت ندارد را شاهد بودیم. از این میان زیارت و تجمع در مشاهد مشرفه بنا بر اعتقاد امامیه یک فعل استحبابی است ولی حفظ جان از خطر و تهدید امری واجب و کاملاً عقلایی و معقول است به عبارتی در تخالف میان یک امر مستحب غیر الزامی و یک امر واجب هم عقلی و هم شرعی تقدم با امر الزامی و قطعی و عقلی است و این از اولیات آموزه های اصولی در حوزه های علمیه است! اما و صد اما که در این معرکه بسیاری جانب امر بدیهی لازم الاجرا را رها کرده و با موقعیت دینی و شرعی که داشتند احتیاط را که شرط عقل است از میدان رانده و نفس حضور در این اماکن را شفا می دانستند! و اگر می پرسیدیم که مگر خصوصیت و ویژگی اعتقادی به برخی اماکن می تواند در آمدن و نیامدن ویروس دراین مکان ها دخالت داشته باشد؟! پاسخ در خوری جز همان سلفی گری بر آمده از عقل گریزی و نوعی رویکرد عامدانه به جهل را نمی دیدیم این ویژگی خصوصاً در نوع برخی گروه ها همچون مداحان و خودخواندگان طب اسلامی و سنّتی و حوزویان فرودست و برخی حوزوی و بیشتر صاحب منصبان دینی ساکت و بی تفاوت کاملاً دیده شد. ویروس کرونا فصل جدیدی از تضارب معرفتی بین علم و دین را پدید آورد که گرچه با آمدنش وحشتی برانگیخت اما توانست بر زوایای تاریک اعتقاد و معرفت دینی و جریان های سلفی و حدیث گرایی و گاه غلوآمیز نوری بتاباند و معرکه ای جدید در برابر دیدگان ما و قضاوت کنندگان برپا کند.

 

سلام. من منظور استاد یعقوبی را متوجه نمی شوم یعنی چی؟ چرا گفتند حوزویان؟ و همه را جمع بستند؟ چرا نگفتند گروهی از مذهبیون متعصب که در همه ادوار بودند؟

* * *

با سلام. من تمامی حوزویان را مدافع جریان عقل گریزی ندانسته ام بلکه اگر شما دوست عزیز به متن نوشته دقت کنید بنده این تفکر را یک جریان افراط گرایی شبیه به سلفی گری و تعصب بر احادیثی دانسته ام که باید در سند و متن آنها بیشتر و بیشتر دقت شود. منظور بنده وجود جریانی است که واقعاً می تواند چهره اسلام، معارف شیعی درست و از همه مهمتر جمهوری اسلامی را به نسل معاصر و به جهانیان مشوه و جاهلانه نشان بدهد. قرآن بارها بر تعقل و پیروی از عقل تأکید کرده و همانطور که شما دوست طلبه می دانید و در مباحث اصولی خوانده اید در جایی که امور قطعی و عقلی میدان دار است امور ظنی و پیروی از طرق غیرعلمی جایگاهی ندارد! گویا این جریان ها که در میان برخی از آنان حوزویان نیز حضور دارند از اولیات دروس حوزوی نیز روی برتافته اند. همانطور که ملاحظه می کنید بنده در قسمتی از نوشته و نیز در پاسخ این انتقاد از خود متون حوزوی در مباحث اصولی «مبحث مهم اجتماع امر و نهی و تفاوت های این موضوع با باب تعارض و تزاحم» (لطفاً به ج 2 اصول فقه مظفر مراجعه کنید) شاهد آورده ام. بنابراین متون حوزوی خصوصاً مباحث اصول فقه در این باره جای هیچ گونه شک و تردیدی باقی نگذاشته! و مطلب مهمتر این که در پی این مباحث همواره بزرگان اصولی از دوره شیخ طوسی تاکنون و دوره های و اعصار امامان براین موضوع تأکید شده که اگر مکلف در میان امر ظنی محتمل و از سوی دیگر امری قطعی و نامحتمل و کاملاً عقلایی قرار گیرد در ترجیح و اخذ امر ظنی و وانهادن قطعیات مجاز و معذور نیست!

مطلب دیگر این که واقعیت های عالم طبیعت و نرمالیز بودن تمامی امور و حوادث طبیعی از جمله اموری است که در کتاب مقدس ما و گفتار پیشوایان دینی مورد تأکید است و دراین باره در متون دینی ما مطالب فراوانی وجود دارد این که؛ خداوند دوست دارد همه امور بر مجاری طبیعی و نرم خود تحقق پیدا کند سنگ و شمشیر و تیر و نیزه، کار و اثر طبیعی خود را می کند و در تن و بدن انبیا و اولیا و امامان کارگر می افتد، آفات و حوادث طبیعی مانند زلزله و آتش و طاعون و سیل و... بین مسجد و کنشت و بتخانه فرقی نمی گذارد و اثر وضعی خود را می نهد! مضاف بر این نگاه کوتاهی به تاریخ و حوادث طبیعی در امروز و دیروز نشان می دهد که حوادث و آفات بین مردمان با ایمان و بی ایمان و بین مکان مقدس و غیر مقدس فرقی ننهاده و نمی نهد؛ حادثه طبیعی ای مانند زلزله که سرزمین ما را بارها بر پشت خود لرزانده همه بناها را اعم کوخ و کاخ و مسجد و کلیسا و کنشت و میخانه و خرابات و... باهم ویران و نابود کرده!

در اوایل دولت قاجاری ما در تاریخ شاهد حمله و به توپ بستن روسها به مشهد مقدس و خود بارگاه رضوی بوده ایم و نیز در تقریباً دو قرن گذشته لشکر وهابیان از عربستان به کربلا هجوم آورده بسیاری از مردم و علمای طراز اول را قتل عام کرده پا را از این هم فراتر نهاده با اسبهای خود وارد حایر حسینی گشته حتی صندوق چوبین آن را شکسته با آن آتش برافروختند و قهوه فراوان دم کرده نوش جان کردند!!... و سنگ پیشانی و دندانهای پیامبر و تیغ بی دریغ فرق علی بن ابیطالب و حلقوم حسین و سًم جفا امام حسن و دیگر امامان (ع) را از پای درآورد و آنها را به درجه شهادت رسانید! قم مقدسه از نظر ما شیعیان و براساس روایات مکانی مقدس است خصوصاً وجود بارگاه کریمه اهل بیت (ع) بر ارزش واعتبار این مقام افزوده اما تمامی این امور نمی تواند جلوی تأثیر امور طبیعی مانند بیماریها و خصوصاً در این مدت یک ماه اندی اثر ویروس کرونا را از بین ببرد. لطفاً تاریخ نجف را بخوانید و ببینید که در آن سرزمین و مقام مقدس بارها طاعون دهشتناک چه کرده و جان هزاران هزار شیعه مومن را گرفته تا جایی که گاه کسی نبود تا اجساد این مومنان همجوار با ساحت مقدس علوی (ع) را به خاک بسپارد!

قدری بهره مندی از عقل و نگاه به تاریخ و مباحث خداشناسی و اصولی می تواند به ما در رفع و دفع این گونه شبهات کمک کند. در این مدت با این که ویروس کرونا از قم به کشور ما پا نهاد و در همان ابتدا جان چندین نفر را گرفت و با توصیه مسئولان و افراد متخصص پیشنهاد قرنطینه آن جا و خصوصاً بستن حرم مطرح شد با مخالفت تعدادی از چهره های حوزوی روبرو شد که واقعاً مایه تعجب بود و تنها با این اصطلاح از جانب آنان روبرو شدیم که این مکان «دارالشفا» است. البته که این مکانها محل توجه و عنایات خداوند و اولیا است اما اصطلاح «دارالشفا» که در سابقه هیچ کدام از این مکانها در تاریخ و روایات چیزی نمی یابیم به معنای این نیست که در چنین حادثهکاملاً طبیعی جانب امر قطعی را رها کرده به کلمه دارالشفا اکتفا کرده و خود را در مهلکه افکنده در برابر عقل و منطق و فراتر از همه خداوند پاسخی نداسته باشیم! آری دعا و تضرع و ندبه و زاری در پیشگاه خدا و مکانهای مقدس امید ما را به نجات از آفات و حوادث ناگوار بیشتر کرده توجه ما را به قادر مطلق که سررشته همه امور به دست اوست می افزاید و چه بسا با مقرون شدن علل و عوامل میمون و خوشایند آن هم براساس قوانین نرمال و طبیعی از پیچ و خم و تنگنای این وقایع بگریزیم و از نعمات و الطاف الاهی بهره بیشتری ببریم.

با تشکر، ارادتمند شما... یعقوبی، 25 اسفند 1398

- به نقل از کانال البرزپژوهی https://t.me/alborzology

 


نوشته شده در  جمعه 99/1/1ساعت  1:11 عصر  توسط حسین عسکری 
  نظرات دیگران()

 


ساوجبلاغ سرزمینی کهن در استان تازه تاسیس البرز است. پیشینه یافته های باستان شناختی در آن به هزاره هفتم پیش از میلاد مسیح می‌رسد. مهد خاندان‌های علمی و فرهنگی بزرگی همانند برغانی، شهیدی، صالحی، فشندی، میرخانی و... است. فهرست مشاهیر آن در طول تاریخ که از شهرت ملی و بین المللی برخوردارند، به دویست تن هم می رسد. قطب کشاورزی، صنعت و گردشگری استان البرز است. اما مدتی مظلوم شده؛ از باب مثال همین امروز در هیاهوی ویروس منحوس کرونا، فرمانداری نو، بی سر و صدا و بدون مشورت با بزرگان، از شهر بهبهان از توابع استان خوزستان وارد سرزمین چشمه های سرد در استان البرز شد! هم‌استانی استاندار محترم البرز که گمان کنم همین ویژگی اصلی او را به این منصب فانی رسانده است! نکاتی چند در این باره قابل توجه است: 1. در این ساوجبلاغ که نامش در کتاب نزهت القلوب نوشته حمدالله مستوفی قزوینی آمده و از نگارش آن هشتصد سال هم می گذرد، یک مدیر ساوجبلاغی پیدا نمی شود که سکاندار فرمانداری شود؛ مگر قحط الرجال است؟ 2.استاندار محترم چه مزیت و ویژگی‌هایی در کارنامه رفیق و هم استانی اش دیده که او را شایسته فرمانداری ساوجبلاغ می‌داند؟ 3. چرا در روند انتخاب فرماندار جدید با بزرگان و نخبگان شهرستان مشورتی نشده است؟ آیا مقبولیت نماینده دولت در یک شهرستان مهم نیست؟ مگر با یک حکم انتصاب و صرفاً با استفاده از اقتدار می‌توان سرمایه اجتماعی (مقبولیت) را برای فردی به ارمغان آورد؟ 4. مگر ساوجبلاغ کارگاه آزمون و خطا است؟ چرا باید چرخ را دگرباره اختراع کرد؟ موارد پیش گفته و دیگر دغدغه های ناگفته، اقتضا می کند که استاندار محترم البرز، دوستش را سرپرست مرحله گذار به معرفی فرمانداری بومی، مردمی، کارآمد و پاک دست به حساب آورد. تصمیمی کارشناسانه که محبوبیت ایشان را هم در پی دارد...

 

_____________________________________

 

جمله اولی را در 10 تیر 1378 از لسان مبارک و حکیمانه استاد دکتر حکمت اله ملاصالحی شنیدم. ایشان دانش آموخته دانشگاه آتن و استاد دانشگاه تهران است. جمله دوم را در 12 آبان 1378 از لسان مبارک و عالمانه استاد دکتر یوسف مجیدزاده شنیدم. ایشان دانش آموخته موسسه شرق شناسی دانشگاه شیکاگو و استاد بازنشسته دانشگاه تهران است.   این دو جمله، خوش نقشی و دل نشینی را از خط استاد امیر اصغری به دست آورده و در صفحه آغازین کتابشناسی ساوجبلاغ (1383) چاپ شده است. همچنان ارادتمند سرزمین چشمه های سرد و این سه تن هستم.

حسین عسکری - 21 اسفند 1398

- به نقل از کانال البرزپژوهی https://t.me/alborzology

دانلود کتابشناسی ساوجبلاغ

 


نوشته شده در  پنج شنبه 98/12/22ساعت  1:15 عصر  توسط حسین عسکری 
  نظرات دیگران()

 


حسین عسکری، بیداری دشت کهن، تهران: انتشارات سوره مهر، 1397، 424 صفحه 

این کتاب، نخستین اثر درباره انقلاب اسلامی در منطقه تاریخی و فرهنگی ساوجبلاغ شامل شهرستان‌های ساوجبلاغ و نظرآباد واقع در غرب استان البرز است. به جهت ارایه تصویری جامع از روند مبارزات انقلابی در منطقه ساوجبلاغ، سیر این فعالیت‌های مذهبی و سیاسی از روزگار قاجار پی گرفته شده و در ادامه براساس اسناد برجای ‌مانده، تصویری مستند از وضعیت اقتصادی و اجتماعی این منطقه در دوره‌ حکومت پهلوی ترسیم شده است.

دانلود کتاب بیداری دشت کهن

_____________________

همه نوجوانی این ناچیز با حسین عسکری گره خورده است. فرزند پنجم مش رستم علی. دوستیِ بیش از سی سال و حالا دیگر به تعبیر حضرت امام هشتم ـ علیه السلام ـ نزدیک است که خویشاوندی باشد. باید برای نوشتن درباره این دوستی به مجالی به وسعت سی سال دست یافت که هزار افسوس در دنیای مجنون سرعت، نه من فرصت نوشتن دارم نه تو فرصت خواندن. تنها گفتنی مهم در این مجال اندک همین که من نوشتن و خواندن را مدیون دوستی با حسینم. آغار آن، عضویت در کمیته اندیشه در انجمن دانش آموزی مدرسه راهنمایی آیت الله مشکینی شهر نظرآباد است و تداوم آن تا این لحظه که قرار است برایتان نقدی بر تازه ترین کتاب ارجمندشان «بیداری دشت کهن» بنویسم. برای نخستین نشست نقد کتاب «ماه و نگاه» که در کتابخانه الهادی ـ علیه السلام ـ هشتگرد ساوجبلاغ در هفت دی ماه 1398 برگزار شد به امر دوستانم آقایان حسین عسکری ـ نویسنده بیداری دشت کهن ـ و داوود اسدی ـ مدیر اداره کتابخانه های عمومی شهرستان ساوجبلاغ ـ نقدی را فراهم آوردم که بخش هایی از آن را در قالب سخنرانی به حاضران نازنین آن آیین پیش کش کردم و اینک مکتوب کامل آن در برابر چشمان شما...

دانلود متن کامل نقد فوق

 

 


نوشته شده در  دوشنبه 98/12/12ساعت  3:13 عصر  توسط حسین عسکری 
  نظرات دیگران()

 


 

 

از نزدیک کردن مرزهای علم و دین تا کتاب سوزی سفیهانه

استاد اسماعیل یعقوبی

 (نویسنده و البرزپژوه) 

همواره مبلغان دینی و فرهیختگان حوزه علمیه قم در این چند دهه اخیر (هفتاد ساله) از آنجا که سعی و تلاشی همه جانبه را برای نزدیک کردن مرزهای علم و دین و از همه با اهمیت تر محو کردن جدایی حوزه و دانشگاه از خود بروز داده اند و شخصیت هایی مانند شهید مطهری و شهید بهشتی و شهید مفتح و... تلاش می کردند تا فکر جوان معاصر دانشگاهی و آشنا با علم و فرهنگ و فلسفه امروزی را با دین آشنا سازند و این ادعا را به اثبات برسانند که علیرغم تفکر غرب گرایی و مخالفان و مغرضان دین ستیز، اسلام دینی کامل و همه جانبه نگر و منطقی و عقل گراست و پیامبر اسلام منادی علم و معرفت و تفکر و تعقل است و با برشمردن آن همه کتاب ها و آثار علمی که از بزرگان و دانش اندوزان و دانشمندان و دانشوران و به رخ کشیدن پزشکان و عالمان علوم تجربی و ریاضی و... چون بیرونی و خوارزمی و شیخ الرئیس و رازی و... به جهانیان و این ادعا که قرنها مسلمانان داعیه دار علم و ایرانیان در علم پروری سری در میان سرها داشته اند و خصوصاً مسلمین درعلم پزشکی به فرموده پیامبر خویش رفته اند که: العلم علمان علم الادیان و علم الابدان!

و بالاخره در میان این همه فخر و افتخار و خوش خرامیدن و چشم جهانیان را به خویش معطوف کردن و دهانی به درازای فلک گشودن در هر کوی و برزن و کتاب و دفتر و رسانه ملی صدا و سیما و وقت عزیز خلایق را به این جملات معطل کردن که: ما مسلمانان قرنها پیشتازان علم و دانش بوده ایم و غربیان هر چه از این میان دارند جز آن که ریزه خواران این درگاهند و به هر جا که رسیده اند از این میراث به ارث برده اند! و گاه برخی از این گفتار هم عبور کرده آنان را نه تنها میراث دار علوم مسلمین نمی دانند که غربیان را دزدان و سارقان علم مسلمین معرفی می کنند! و آن همه تمسخر و سیاه نمایی قرون وسطای غربی که چه کتابها و آثار علمی و چه تعداد دانشمندان و متفکرانی که توسط کلیسا سوزانده شد و تاریخ را به گواه گرفتن و مقامات کلیسا را ابله و نادان معرفی کردن !آری به ناگاه در این هیاهو و غوغا و فغان و فریاد از تاریخ کتاب سوزی دوره میانه و به سخره نگریستن تاریخ علم سوزی و پیکر دانشمندان را بر دار کردن و... از این نمد کلاهی برای خویش دوختن که: ما طاوس علیین علمیم!

مردی در لباس علم و فقاهت و حوزه قم و مدعی علم طب اسلامی! که به گفته برخی معتقدان به ساحت منیع علمی ایشان و شنیده ها که ایشان ده ها هزار روایت طب اسلامی را فراهم آورده! یک کتاب در علم پزشکی را با صلوات بر پیامبری که مبشر علم و دانش بود «به آتش کشید» آری این خبر درست است و آن چنان روح و دل یک انسان شیفته علم را می آزارد و دود تعجب از سر آدمی بر می خیزد که: آیا آن همه ادعاها در پیوند علم و دین و نگاه مطهری ها و بهشتی ها و مفتح ها و باهنرها در نقد قرون وسطا و کتاب سوزی کلیسا و... اگر درست باشد و بعد از چهل سال از گذشت دوران انقلاب فرهنگی چه شده که در حوزه علمیه قم توسط یک چنین کسی که مدعی علم است باید کتابی علمی سوزانده شود و هیچ صدای اعتراضی در مقابل این عمل وقیحانه کاملاً ضد علمی و اسلامی صورت نگیرد. این عمل به قدری وقیحانه است که آبروی حوزه و مدار و مبنای علمی آن را تهدید می کند و زخمی جان کاه، بر قامت سنت علمی مسلمانان خصوصاً حوزه علمیه قم وارد می آورد. حقیر این عمل وقیحانه و از سر جهل را سخت محکوم می کنم و با تمام وجودم از کیان سنت حوزوی شیعی دفاع کرده از مسولان امر می خواهیم که با عامل چنین عمل سفیهانه ای سخت برخورد کنند.

اسماعیل یعقوبی

 6 بهمن 1398

- به نقل از کانال البرزپژوهی https://t.me/alborzology

 

درباره کتاب هاریسون

پروفسور تینسلی رادلف هاریسون 18 مارس 1900تا 4 اوت 1978 میلادی در 15سالگی از دبیرستان فارغ التحصیل شد و وارد دانشگاه میشیگان شد بعد به دانشگاه جان هاپکینز رفت و تخصص دانشگاهی خود را در بیمارستان بنت بریگ هام در بوستون گذراند. کتاب «اصول طب داخلی» او یکی از مهمترین و اصلی ترین منابع درسی طب داخلی است. این کتاب در 1950 منتشر شده و ویرایش بیستم آن در 2018 متتشر گردیده است. این کتاب موضوعات فراوانی مانند عصب شناسی تا بیماریهای عفونی را شامل می شود. این کتاب اخیرا توسط آقای تبریزیان که مدعی طب اسلامی است در قم به آتش کشیده شد!

 


نوشته شده در  یکشنبه 98/11/6ساعت  5:42 عصر  توسط حسین عسکری 
  نظرات دیگران()

 

 

 

آهای مسئولین! شهر نظرآباد غیرقابل سکونت شده است

اخیراً دفتر طرح‌ های ملی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با همکاری دانشگاه تهران و زیر نظر دکتر عبدالرضا رحمانی ‌فضلی (وزیر کشور)، پیمایشی را درباره وضعیت اجتماعی، فرهنگی و اخلاقی شهرهای مراکز شهرستان ‌های کشور انجام داده است. یکی از جلدهای این پیمایش مهم، به شهر نظرآباد از توابع استان البرز اختصاص یافته است. در صفحه 88 این گزارش آمده است که 45/1 درصد از اهالی نظرآباد تمایل به مهاجرت از این شهر دارند! 74/6 درصد از پاسخ دهندگان به این پیمایش، شهرهای مرکزی همانند تهران،کرج، قزوین، هشتگرد و... را مقصد مورد نظر برای مهاجرت خویش اعلام کرده اند. این در حالی است که 48/2 درصد از نظرآبادی ها، شهرهای استان البرز و 23/2 درصد شهرهای استان تهران را مقصدهای مورد نظر برای مهاجرت خود اعلام کرده اند. از همه مهم‌تر اینکه، 32/3 درصد از شهروندان نظرآباد، «فقر و نبود امکانات رفاهی» و 13/8 درصد «مشکلات فرهنگی و اجتماعی» را دلیل اول تمایل به مهاجرت خود برشمرده اند.

این آمارهای تکان دهنده، نشانگر آن است که شهر 120000 نفری نظرآباد تقریباً برای نیمی از ساکنان آن به شهری «غیرقابل سکونت» تبدیل شده است. عدم سکونت گروهی از مدیران و مسئولان در این شهر و شهرستان، دلیلی بر این وضعیت نابهنجار و رو به افول است چون ظاهراً آنها زودتر از مردم دریافته اند که این شهر دیگر قابل سکونت نیست. این شهر مظلوم و غیرقابل دفاع، فقیر نیست؛ چندین شهرک صنعتی و واحدهای بزرگ تولیدی دارد و قطب برخی تولیدات کشاورزی و دامپروری در استان البرز است. محوطه باستانی 9000 ساله ازبکی و فرصت های ارزشمند و بی نظیر گردشگری دارد و نیروی انسانی متخصص و متعهد فراوان.

این داشته‌های نظرآباد است پس چه کم دارد؟ به نظر می‌رسد مدیریت صادق، جهادی، کوشا، کاری، راهبردی و همگام و همراه با مردم ندارد. این روزها، ضروری ترین مسئله مدیریت شهر و شهرستان نظرآباد، برکناری و یا استعفای مدیران پروازی و ناکارآمد است. در آن صورت شاید شاخصه‌های توسعه این شهر مظلوم کمی تکان بخورد وگرنه باید منتظر رشد میل به مهاجرت از آن و دیگر نابسامانی های فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی در نظرآباد شد. همچنان منتظر واکنش و پاسخ مسئولان می مانیم.

 12 امرداد  1398 - حسین عسکری

 - عکس از: علی عسکری


 ________________________________

 

یادداشتی هشدار دهنده و قابل تامل

علیرضا عزیزی

کارشناس ارشد جغرافیا و برنامه ریزی

در هفته اخیر، یادداشتی هشدار دهنده و قابل تامل از دوست عزیزم دکتر حسین عسکری در «کانال البرزپژوهی» به نشانی: https://t.me/alborzology/820 منتشر گردیده که بهانه ای شد تا بنده نیز یادداشتی بر آن اضافه کنم. بنده اطلاع دارم که این مطلب از عمق وجود آقای عسکری نشات می گیرد و می دانم که ایشان و تعداد زیادی از دوستان چقدر دغدغه این شهر را دارند و نگران آینده اند. هرچند عنوان یاداشت ایشان تند و به نوعی مایوس کننده و استرس آور باشد ولی بنده و دکتر جزو نسلی هستیم که با نظرآباد و توسعه فیزیکی آن رشد و نمو یافته ایم و جزو متولدین دهه ای هستیم که در آن دهه نظرآباد تبدیل به شهر گردید. اصلی ترین نوستالژی متولدین این دهه، صدای آژیر شرکت نساجی مقدم بود که روزانه در چندین نوبت و در زمان تعویض شیفت های کاری در ساعت های 6 - 7 - 14 - 15/5 - 22 در شهر طنین انداز می شد و در هنگام تعویض شیفت ها در جلوی درب اصلی کارخانه، جنب و جوش و سروصدایی برپا بود که دم از پویایی و زندگی این شهر می داد و اتوبوس های شرکت مقدم که کارگران را از روستاها و مناطق اطراف به کارخانه می رساندند و شور و نشاط و پویایی را به شهر می بخشیدند و حاصل زحمات آنان تولید فاستونی بود که در دهه پنجاه جزو برندهای برتر خاورمیانه و مطرح در سطح جهانی بود.

اقتصاد شهری نیز با این شرکت عجین بود و در روزهایی که حقوق کارگران پرداخت می شد، وضعیت کسبه و بازار نیز رونق می گرفت و کسبه در هر ماه منتظر روزهای 15 و 25 هر ماه بودند که کارگران حقوق ماهیانه خود را دریافت و بدهی های خود را تسویه و خرید ماهیانه خود را انجام دهند و کاسبی شان جانی دوباره گیرد. ما جزو نسلی هستیم که شاهد شور و نشاط و شادابی شهرمان در عرصه ورزش در باشگاه کشتی مقدم و فوتبال تختی با حضور دو باشگاه سرباز و کارگری بودیم که بازیهای فوتبال را هر هفته با باشگاههای روستاهای اطراف برگزار و دربی شهر نیز سالی دو بار برگزار می شد که در آن باشگاه پر از تماشاگر می شد که با شور و هیجان وصف نشدنی برای هم کری می خواندند و تیم محبوب خود را تشویق می کردند. ما در دهه 60 افتخارمان این بود که بسیاری از خدمات شهر مانند آب و گاز شهری قبل از شهرهای اطراف و حتی کرج در این شهر انجام گرفته بود و در داشتن سینما، بانک، مرکز درمانی جزو اولین ها در بین شهرهای اطراف بودیم و درسالهای اولیه افتتاح پارک شهر از شهرهای اطراف برای استراحت و تفریح به این پارک می آمدند و نظرآباد با داشتن باغات بزرگ و وسیع به عنوان یک باغشهر شناحته می شد که سرانه فضای سبز بسیار خوبی داشت. ولی متاسفانه در دهه های اخیر و بعد از شهرستان شدن و انتخابات شوراهای شهر و روستا، شاهد بودیم که وضع و اوضاع شهرمان بسامان نیست و میزان رضایتمندی ساکنان از شهر خوب نیست و همه ساله شاهدیم که مسئولینی که حتی خودشان این شهر را لایق سکونت نمی دانند، یکی پس از دیگری یا برای کسب تجربه و یا دریافت حکم بازنشستگی می آیند و می روند و این شهر است که روز به روز سیر قهقرایی خود را طی می کند و دیگر از آن نظرآباد شاداب، پویا و پیشرو خبری نیست.

 به یاد دارم در زمان شورای سوم شهر نظرآباد به اتفاق تعدادی از دوستان و دکتر عسکری تیمی به پیشنهاد شورا موظف گردیدند که مطالعه و برنامه ریزی کنند تا با همکاری و مشارکت تمامی اهالی شهر، نام درخور و زیبنده ای برای نظرآباد انتخاب کنند ولی شاهد بودیم برخی فعالیت های بیرونی از سوی تعدادی از اشخاص که خود را اصیل و بومی این شهر می دانستد با ذکر این دلیل که نظرآباد هویت آنهاست این جریان و زحمات چندین ماهه دوستان را متوقف کردند. با کمال تاسف امروز شاهد آن هستیم که این شهر اوضاعش خوب نیست و درختانش در حال خشک شدن، سفره های آبش در حال افت کردن، فرونشست زمین های اطراف شهر، آلودگی هوا، انواع آلودگی های زیست محیطی، رشد فزاینده زباله های شهری، رشد بی برنامه شهری، نارسایی خدمات و امکانات، کندی و سکون پروژهای عمرانی، وضعیت نامطلوب فرهنگی و اجتماعی و خارج شدن سرمایه های مالی شهر به شکل خرید از سایر شهرها و... که هر روز بدتر و بدتر می شود و هیچ کسی به طور جدی به فکر نیست و ما را طوری در این شهر بار آورده اند که به کمترین کارها و فعالیت های روزمره مانند لکه گیری اسفالت و آبیاری درختان قانع شده ایم و حتی دوستان بومی و اصیل نظرآباد نیز هیچ دغدغه ای نسبت به مسایل این شهر ندارند. در پایان می گویم نظرآباد هویت و سکونتگاه مشترک ماست و اگر وضعیت بر همین منوال باشد آیندگان ما را مواخذه خواهند نمود و وضعیت نامطلوب را در این شهر شاهد خواهیم بود. بنابراین شایسته است عقلا و دلسوزان واقعی شهر گردهم آیند و به دور از فضاهای خاص و احساسات واقعاً برای این هویتمان دل بسوزانند چرا که از قدیم گفته اند کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من!

14 مرداد 1398 - علیرضا عزیزی

 


نوشته شده در  یکشنبه 98/5/13ساعت  12:31 صبح  توسط حسین عسکری 
  نظرات دیگران()

 

 

حسین عسکری: چندی پیش در «کانال تلگرامی برغان روستای کهن» یادداشت اعتراضی دوست عزیزم آقای زکریا مهرور (البرزپژوه) در روایت نمونه ای از وقوع انتحال درباره یکی از کتاب هایش به نام «برغان اقلیمی دیگر» را خواندم. انتحال یعنی «نوشته دیگری را بر خویش بستن» و به زبان ساده یعنی همان «سرقت ادبی». بدون هیچ توضیحی، بنده هم به دو مورد از این نوع برداشت های غیر قانونی و غیر اخلاقی نسبت به نوشته هایم در حوزه البرزشناسی اشاره می کنم. البته این روند را ادامه خواهم داد تا شاید این بدعت در حوزه دانش و پژوهش استان البرز، ریشه کن و یا دست کم، کاهش یابد. خواهشمندم البرزپژوهان گرامی نیز تجربیات خود در این زمینه را منتشر کنند تا اهل انتحال متنبه شده و از تکرار این نقض امانت ها و زیر پا گذاشتن حقوق مالکیت معنوی اهل قلم و پژوهش تا اندازه ای کاسته شود

 

- مقاله چاپ شده «حسین عسکری» در روزنامه جام جم، پس از گذشت حدود 9 ماه به نام «علیرضا عطاریانی» در صفحه 42 ماهنامه بین المللی زائر (شماره 105، شهریور 1382) منتشر شده است!


- مقاله حسین عسکری که در صفحه 16 روزنامه جام جم (شماره 740) در روز پنج شنبه 7 آذر 1381 منتشر شده است.


انتحال عجیب، یک مقدمه دو کتاب!

نزدیک بیست سطر از مقدمه کتاب «دشتی به وسعت تاریخ» نوشته حسین عسکری (چاپ بهار 1386، انتشارات شهید سعید محبی) بدون هیچ کم و کاستی به عنوان مقدمه کتاب «روزی با بزرگان: گشت و گذاری در نظرآباد قدیم» نوشته داوود نخبه زعیم (چاپ سال 1395، انتشارات رهام اندیشه) منتشر شده است! این انتحال عجیب را اضافه کنید به مطالبی که در کتاب پیش گفته، بدون ذکر منبع درج شده است.

 

- مقدمه حسین عسکری نویسنده کتاب «دشتی به وسعت تاریخ»، بهار 1386، انتشارات شهید سعید محبی، صفحه 33


- مقدمه داوود نخبه زعیم نویسنده کتاب «روزی با بزرگان: گشت و گذاری در نظرآباد قدیم»، 1395، انتشارات رهام اندیشه، صفحه 13


انتحال خبرنگار روزنامه همشهری در برغان

زکریا مهرور

برخی می پندارند دزدی فقط بردن مال و ثروت دیگران است حال آنکه دزدی های ادبی نیز یکی از انواع دزدی است و قابل پیگرد قانونی. امید است در این باره، نظر کارشناسی آقای میرجلالی بیاید اما مقصود بنده آن است که پس از چاپ کتاب برغان عده ای از قلم به دست های فرصت طلب برای اظهار فضل به طرح مسایلی درباره برغان پرداختند بدون آنکه ذکری از منبع گفتار خویش و مولف اصلی کنند. بگذریم که برخی همشهریان نیز با دیدن مطالب کتاب یک شبه عالم شدند و در باب تاریخ و عالمان برغان داد سخن دادند. برگردیم به سرقت ادبی یکی از نویسندگان روزنامه همشهری. آقایی به نام محمود رضا عباسی مقاله ای نوشته با عنوان «حکایت روستایی که گردشگری شد» نوشته وی از نوع «انتحال» است. توضیح آنکه شادروان جلال همایی در کتاب فنون بلاغت و صناعات ادبی سرقات ادبی را یازده نوع دانسته و بدترینش را انتحال و درباره انتحال نوشته: «انتحال به معنی سخن دیگری بر خویش بستن است و در اصطلاح آن است که گفته یا نوشته دیگری را عینا حرف به حرف و بی کم و زیاد و بدون تصرف و تغییر یا با اندک تصرفی به خود نسبت دهند (صفحه 358).» آقای عباسی نیز چنین کرده یعنی در مقاله ای که به نام خود نوشته پس از یک مقدمه کوتاه از روی کتاب «برغان اقلیمی دیگر» از صفحه 7 تا صفحه 16 رونویسی کرده و آن در روزنامه مذکور به چاپ رسانده است. نمونه های دیگر را می توان در اینترنت ذیل برغان و نیز حسنیه اعظم به دست آورد. امید است ضمن ارزش گذاری به زحمات دیگران حقوق همشهریان را حفظ نماییم. در ضمن بزرگ شده این مقاله در املاک آقای جهانگیر خدیوی بر دیوار نصب شده است. دوستدار همه همشهریان (کانال برغان روستای کهن).

- به نقل از: کانال البرزپژوهی: @alborzology

 


نوشته شده در  جمعه 98/3/31ساعت  8:0 عصر  توسط حسین عسکری 
  نظرات دیگران()

 

 

 

 ناگفته های تاریخ منطقه ساوجبلاغ

 

محقق و نگارنده گرانقدر جناب آقای دکتر حسین عسکری زید عزه

سلام علیکم

تاریخ که به نوع خود دربردارنده حوادث، تضادها، تفاهم و نگرش هاست، دارای عمق و ریشه و البته ابهامات فراوانی است. وظیفه محقق، شناخت و حفظ آن نگرشهاست. کتاب متین «بیداری دشت کهن» را مطالعه کردم که به حق مدبرانه است، می تواند مقدمه ای برای ظهور و بروز اندیشه های نو در هر منطقه ای از ایران عزیز باشد که قابل تحسین است. شیوه منطق، تعادل و نمایش رویدادهای ناگفته تاریخ منطقه از جهت رعایت حال انصاف و عدالتِ زیبایی بیداری دشت کهن را دوچندان کرده است. نظم، بهم پیوستگی و استناد محکم کتاب مذکور که شگرد هر محقق زبردست است، از تدقق حقیر خارج نیست. مهم است که ذکر کنم باید دست به قلم شوید تا کتابی مجزا به لحاظ پیوستگی فرهنگی و اجتماعی و مذهبی و تاثیرات متقابل بین طالقان و نظرآباد و ساوجبلاغ قدیم وحاضر را در برنامه تحقیقاتی خود قرار دهید که اقتضا و ضرورت بسزایی دارد.

در ادامه قابل ذکر است که نقد منصفانه با ابزار نقاد ماهر و کاربلد می تواند در پیشبرد نگارش، موثر باشد هرچند باید در زمان و با خواص اهل قلم، این مهم صورت پذیرد. از ویژگی منحصر به فرد این اثر نوین احیای چهره های سیاسی، علمی، مذهبی و مردمی مغفول و بعضاً مطرود است که بسیاری از آنان از زمینه سازان نهضت مشروطه و مخالفان سلطنت وقت و نظام سرمایه داری و دلسوزان واقعی مکتب اسلام و تشیع بوده اند، اشاره کرد که البته خدمات آنان را خوانندگان گرامی اثر شما دانسته و قضاوت با آنان و آیندگان فهیم خواهد بود.

تاثیر شما در ذهن مخاطب به عنوان یک جوان انقلابی متدین نوگرا می تواند اسرار تاریخی مجهول را در ذهن خواننده این اثر و آثار مشابه آن، به تکاپو و قضاوت وادار کند که این نشانه توفیق شما و همراهان دلسوز شماست. آرزوی توفیق روز افزون شما را از خداوند منان مسالت دارم. پیروز و سربلند باشید.

سید محمدباقر موسوی طباطبایی 1398/1/25

 

سه خبر از آیین رونمایی از کتابهای حسین عسکری در هشتگرد

 


نوشته شده در  دوشنبه 98/1/26ساعت  8:22 عصر  توسط حسین عسکری 
  نظرات دیگران()

 

 

گفت و گوی چالشی «پایگاه خبری اصل ماجرا» با حسین عسکری درباره البرزشناسی و وضعیت فرهنگی استان البرز. فایل تصویری این گفت و گو جمعه 14 دی 1397 منتشر شده است.

 آنونس گفت و گوی فوق

 فایل کامل گفت و گو - 36 دقیقه 


نوشته شده در  جمعه 97/10/14ساعت  12:1 عصر  توسط حسین عسکری 
  نظرات دیگران()

   1   2   3   4   5   >>   >

فهرست مطالب وبلاگ ساوجبلاغ پژوهی
ویرانی میراث اشکانی و ساسانی در کهن دشت البرز
چهار مطلب البرزپژوهانه از حسین عسکری
زرتشت پژوه نامدار البرزی و دغدغه هویت ایرانی
آثار آریایی و مادی در استان البرز
آیین عصر کتاب البرز برگزار می شود
بازسازی مراسم خاکسپاری مصدق در احمدآباد
درگذشت بنیانگذار البرزی مرکز شیعیان سوئیس
دانلود چهار کتاب از حسین عسکری
راه اندازی کانال البرز پژوهی + صفحه اینستاگرام حسین عسکری
شناسنامه وبلاگ ساوجبلاغ پژوهی
[عناوین آرشیوشده]
 
<