تازه ترین یادداشت استاد دکتر حکمت اله ملاصالحی
نسبت دین و دنیا از دیدگاه استاد حکمت اله ملاصالحی
اندیشهی سیاسیِ شیخ هادی نجمآبادی
سید علی فاطمی (پژوهشگر) با نگارش مقاله زیر، اندیشه سیاسی آیت الله شیخ هادی نجم آبادی فقیه نواندیش البرزی در روزگار قاجار را مورد بررسی قرار داد. این مقاله نخستین بار در جلد نهم کتاب «اندیشه سیاسی متفکران مسلمان» منتشر شده است. کتاب پیش گفته، زیر نظر دکتر علی اکبر علیخانی (دانشیار دانشگاه تهران) و در پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وابسته به وزارت علوم، تحقیقات و فناوری تالیف و منتشر شده است. برای بررسی اندیشه سیاسی آیت الله نجم آبادی از دو منبع زیر هم استفاده شده است:
1. عسکری، حسین، «شیخ هادی نجمآبادی یکی از پیشگامان مشروطهخواهی»، در: دکتر ناصر تکمیل همایون، مشروطهخواهی ایرانیان، تهران: مرکز بازشناسی اسلام و ایران، جلد 2، چاپ اول، 1384.
2. عسکری، حسین، «نجمآبادی، ستارهای در طوفان»، کیهان اندیشه، شماره 74، مهر و آبان 1376.
بنام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه برنگذرد
زمان پیوسته است و کهنه و نو نمی شود و کهنه و نو نمی پذیرد. جان که نو شد جهان، نو می شود. جان را که نو کنیم جهان نو می شود. جان را به زیور و زیبایی حال های خوش بیاراییم و با حال های خوش عید کنیم. و چه عیدی و آیینی و رسمی خوش و نیکو تر از جان خوش و حال خوش داشتن و به خویشان و دوستان و دیگران عیدانه دادن. سال 1399 هجری خورشیدی بر کام میراثبانان آیین های خجسته و خوش نوروزی گوارا و شیرین باد! درود و رحمت خدا بر انسان های فداکار و نیکخواه و نیکخو که در شرایطی سخت و سهمگین و نامتعارف و خطرخیز سالی که با شیوع ویروس مهلک کرونا پایان گرفت؛ گام در آوردگاه آزمونی بزرگ و نبردی ستُرگ نهادند و در صیانت از بهبود حال و جان بیمارانی که با مرگ دست و پنجه می فشردند؛ جان باختند و به شهادت رسیدند و اینک در میان ما نیستند. درود و رحمت خدا بر همه جانباختگان و شهیدان جامعه شریف و فداکار پزشکان و پرستاران میهن و همه انسان های نیکخواه و نیکخو و نیک اندیش و نیک کرداری که شانه به شانه سربازان و سنگربانان سلامت انسان ها، جان خود را ایثار صیانت از سلامت و جان بیماران خود کردند.
حکمت اله ملاصالحی، دانشگاه تهران: 1/1/1399 هجری خورشیدی
این روزها قدم نهادن ویروس منحوس کرونا توانست مانند یک حادثه و فکت سیاسی جناح ها و دیدگاه ها را در مقابل یکدیگر قرار بدهد و معرکه ای عجیب و غیر قابل تصور را خصوصاً در میان دو دیدگاه علم و تخصص و از سوی دیگر دست کم عقاید امامیه برانگیزد. این گونه جنجال ها که در سطح عمومی و فضاهای مجازی و گروه های اجتماعی واکنش ها برانگیخت آن قدر توان داشت که سطوح بالای سیاسی و جناح های حزبی را درگیر کند و از همه مهمتر گفتگو و جدل حوزویان و اهل تخصص خصوصاً در این که آیا تجمع در اماکن مذهبی مجاز است یا نه؟! به درگیری کشاند . این گونه بحث ها و جدل های علمی - عقیدتی در عین حال که دیدگاه های طرفین مناظره را نشان می دهد بازگو کننده نوعی واماندگی و نداشتن پاسخ درست در برابر برخی حوادث و وقایع گذرانده ولی بسیار اثرگذار از سوی نهادهای دینی و حوزوی است!
اسلام دینی است که متفکران دینی بارها و بارها بر عقلایی بودن و معقول بودن و همراهی آن با زمان و عدم مخالفت آن خصوصاً با علم تأکید ورزیده و در این باره چندین دهه مقالات، رسالات، کتاب ها و سخنرانی ها ساخته و پرداخته شده است. در این میان نقش مرحوم مطهری در تئوریزه کردن و همه آنها را با مقدمات عقلی و عقلایی بیان کردن بسیار مهم و اساسی است؛ او کسی است که امام او را پاره خود خوانده و از نظر امام اکثر آثار او خواندنی است و معیار درستی دارد! اما در این یک ماه و اندی که کشور ما مبتلا به ویروس کرونا شد به طور شگفت انگیزی از مراکز و اشخاص دینی درباره عدم تجمع در مکان های زیارتی مطالبی در عالم واقعیت و فضاهای مجازی به رسید که نشان می داد این افراد عامدانه و عالمانه با یک واقعیت کاملاً منطقی و معقول توانایی کنار آمدن و پذیرش آن را نداشت با تعبیراتی که عقلاً و منطقاً هیچ جایگاهی ندارد و در دنیای علم و منطق و عقل و واقعیت تیر در تاریکی است! با آن مواجه شده اند.
ما بار دیگر صف آرایی سلفی گری و پای فشردن بر احادیثی که واقعاً بدون تفسیر عقلی و منطقی هیچ جایگاهی در حیطه معرفت ندارد را شاهد بودیم. از این میان زیارت و تجمع در مشاهد مشرفه بنا بر اعتقاد امامیه یک فعل استحبابی است ولی حفظ جان از خطر و تهدید امری واجب و کاملاً عقلایی و معقول است به عبارتی در تخالف میان یک امر مستحب غیر الزامی و یک امر واجب هم عقلی و هم شرعی تقدم با امر الزامی و قطعی و عقلی است و این از اولیات آموزه های اصولی در حوزه های علمیه است! اما و صد اما که در این معرکه بسیاری جانب امر بدیهی لازم الاجرا را رها کرده و با موقعیت دینی و شرعی که داشتند احتیاط را که شرط عقل است از میدان رانده و نفس حضور در این اماکن را شفا می دانستند! و اگر می پرسیدیم که مگر خصوصیت و ویژگی اعتقادی به برخی اماکن می تواند در آمدن و نیامدن ویروس دراین مکان ها دخالت داشته باشد؟! پاسخ در خوری جز همان سلفی گری بر آمده از عقل گریزی و نوعی رویکرد عامدانه به جهل را نمی دیدیم این ویژگی خصوصاً در نوع برخی گروه ها همچون مداحان و خودخواندگان طب اسلامی و سنّتی و حوزویان فرودست و برخی حوزوی و بیشتر صاحب منصبان دینی ساکت و بی تفاوت کاملاً دیده شد. ویروس کرونا فصل جدیدی از تضارب معرفتی بین علم و دین را پدید آورد که گرچه با آمدنش وحشتی برانگیخت اما توانست بر زوایای تاریک اعتقاد و معرفت دینی و جریان های سلفی و حدیث گرایی و گاه غلوآمیز نوری بتاباند و معرکه ای جدید در برابر دیدگان ما و قضاوت کنندگان برپا کند.
سلام. من منظور استاد یعقوبی را متوجه نمی شوم یعنی چی؟ چرا گفتند حوزویان؟ و همه را جمع بستند؟ چرا نگفتند گروهی از مذهبیون متعصب که در همه ادوار بودند؟
* * *
با سلام. من تمامی حوزویان را مدافع جریان عقل گریزی ندانسته ام بلکه اگر شما دوست عزیز به متن نوشته دقت کنید بنده این تفکر را یک جریان افراط گرایی شبیه به سلفی گری و تعصب بر احادیثی دانسته ام که باید در سند و متن آنها بیشتر و بیشتر دقت شود. منظور بنده وجود جریانی است که واقعاً می تواند چهره اسلام، معارف شیعی درست و از همه مهمتر جمهوری اسلامی را به نسل معاصر و به جهانیان مشوه و جاهلانه نشان بدهد. قرآن بارها بر تعقل و پیروی از عقل تأکید کرده و همانطور که شما دوست طلبه می دانید و در مباحث اصولی خوانده اید در جایی که امور قطعی و عقلی میدان دار است امور ظنی و پیروی از طرق غیرعلمی جایگاهی ندارد! گویا این جریان ها که در میان برخی از آنان حوزویان نیز حضور دارند از اولیات دروس حوزوی نیز روی برتافته اند. همانطور که ملاحظه می کنید بنده در قسمتی از نوشته و نیز در پاسخ این انتقاد از خود متون حوزوی در مباحث اصولی «مبحث مهم اجتماع امر و نهی و تفاوت های این موضوع با باب تعارض و تزاحم» (لطفاً به ج 2 اصول فقه مظفر مراجعه کنید) شاهد آورده ام. بنابراین متون حوزوی خصوصاً مباحث اصول فقه در این باره جای هیچ گونه شک و تردیدی باقی نگذاشته! و مطلب مهمتر این که در پی این مباحث همواره بزرگان اصولی از دوره شیخ طوسی تاکنون و دوره های و اعصار امامان براین موضوع تأکید شده که اگر مکلف در میان امر ظنی محتمل و از سوی دیگر امری قطعی و نامحتمل و کاملاً عقلایی قرار گیرد در ترجیح و اخذ امر ظنی و وانهادن قطعیات مجاز و معذور نیست!
مطلب دیگر این که واقعیت های عالم طبیعت و نرمالیز بودن تمامی امور و حوادث طبیعی از جمله اموری است که در کتاب مقدس ما و گفتار پیشوایان دینی مورد تأکید است و دراین باره در متون دینی ما مطالب فراوانی وجود دارد این که؛ خداوند دوست دارد همه امور بر مجاری طبیعی و نرم خود تحقق پیدا کند سنگ و شمشیر و تیر و نیزه، کار و اثر طبیعی خود را می کند و در تن و بدن انبیا و اولیا و امامان کارگر می افتد، آفات و حوادث طبیعی مانند زلزله و آتش و طاعون و سیل و... بین مسجد و کنشت و بتخانه فرقی نمی گذارد و اثر وضعی خود را می نهد! مضاف بر این نگاه کوتاهی به تاریخ و حوادث طبیعی در امروز و دیروز نشان می دهد که حوادث و آفات بین مردمان با ایمان و بی ایمان و بین مکان مقدس و غیر مقدس فرقی ننهاده و نمی نهد؛ حادثه طبیعی ای مانند زلزله که سرزمین ما را بارها بر پشت خود لرزانده همه بناها را اعم کوخ و کاخ و مسجد و کلیسا و کنشت و میخانه و خرابات و... باهم ویران و نابود کرده!
در اوایل دولت قاجاری ما در تاریخ شاهد حمله و به توپ بستن روسها به مشهد مقدس و خود بارگاه رضوی بوده ایم و نیز در تقریباً دو قرن گذشته لشکر وهابیان از عربستان به کربلا هجوم آورده بسیاری از مردم و علمای طراز اول را قتل عام کرده پا را از این هم فراتر نهاده با اسبهای خود وارد حایر حسینی گشته حتی صندوق چوبین آن را شکسته با آن آتش برافروختند و قهوه فراوان دم کرده نوش جان کردند!!... و سنگ پیشانی و دندانهای پیامبر و تیغ بی دریغ فرق علی بن ابیطالب و حلقوم حسین و سًم جفا امام حسن و دیگر امامان (ع) را از پای درآورد و آنها را به درجه شهادت رسانید! قم مقدسه از نظر ما شیعیان و براساس روایات مکانی مقدس است خصوصاً وجود بارگاه کریمه اهل بیت (ع) بر ارزش واعتبار این مقام افزوده اما تمامی این امور نمی تواند جلوی تأثیر امور طبیعی مانند بیماریها و خصوصاً در این مدت یک ماه اندی اثر ویروس کرونا را از بین ببرد. لطفاً تاریخ نجف را بخوانید و ببینید که در آن سرزمین و مقام مقدس بارها طاعون دهشتناک چه کرده و جان هزاران هزار شیعه مومن را گرفته تا جایی که گاه کسی نبود تا اجساد این مومنان همجوار با ساحت مقدس علوی (ع) را به خاک بسپارد!
قدری بهره مندی از عقل و نگاه به تاریخ و مباحث خداشناسی و اصولی می تواند به ما در رفع و دفع این گونه شبهات کمک کند. در این مدت با این که ویروس کرونا از قم به کشور ما پا نهاد و در همان ابتدا جان چندین نفر را گرفت و با توصیه مسئولان و افراد متخصص پیشنهاد قرنطینه آن جا و خصوصاً بستن حرم مطرح شد با مخالفت تعدادی از چهره های حوزوی روبرو شد که واقعاً مایه تعجب بود و تنها با این اصطلاح از جانب آنان روبرو شدیم که این مکان «دارالشفا» است. البته که این مکانها محل توجه و عنایات خداوند و اولیا است اما اصطلاح «دارالشفا» که در سابقه هیچ کدام از این مکانها در تاریخ و روایات چیزی نمی یابیم به معنای این نیست که در چنین حادثهکاملاً طبیعی جانب امر قطعی را رها کرده به کلمه دارالشفا اکتفا کرده و خود را در مهلکه افکنده در برابر عقل و منطق و فراتر از همه خداوند پاسخی نداسته باشیم! آری دعا و تضرع و ندبه و زاری در پیشگاه خدا و مکانهای مقدس امید ما را به نجات از آفات و حوادث ناگوار بیشتر کرده توجه ما را به قادر مطلق که سررشته همه امور به دست اوست می افزاید و چه بسا با مقرون شدن علل و عوامل میمون و خوشایند آن هم براساس قوانین نرمال و طبیعی از پیچ و خم و تنگنای این وقایع بگریزیم و از نعمات و الطاف الاهی بهره بیشتری ببریم.
با تشکر، ارادتمند شما... یعقوبی، 25 اسفند 1398
- به نقل از کانال البرزپژوهی https://t.me/alborzology
پدیده ای به نام اهل توقف در روستای ایستای طالقان
دکتر رضا غلامی (عضو هیئت علمی مرکز پژوهش های علوم انسانی اسلامی صدرا) در مقاله ای علمی - پژوهشی با عنوان «بررسی رویکردهای پنج گانه در مواجهه با علم» که در شماره یازدهم فصلنامه تحقیقات بنیادین علوم انسانی (تابستان 1397) منتشر شده، به اهل توقف طالقان اشاره کرده است. منبع ایشان، کتاب روستای ایستا نوشته حسین عسکری است.
این مقاله از دو بخش عمده تشکیل شده است: بخش اول، تبیین چهار رویکرد موجود درباره علم در میان مسلمانان و شعب گوناگون هر یک از رویکردهای مزبور به همراه با نقد مختصر هر یک از آنها؛ و بخش دوم، تبیین رویکرد پنجم به مثابه رویکرد مختار در قالب چهار اصل عمده. در بخش پایانی این مقاله با طرح چندین پرسش فلسفه علمی و پاسخ به آنها، پایداری رویکرد پنجم که رویکرد مختار است ارزیابی شده است. مغز رویکرد پنجم این است که اولاً قلمرو دین مقتضی شکلگیری علوم انسانیِ اسلامی است، لکن مقتضی شکلگیری علوم طبیعی، فنی و پزشکی اسلامی نیست؛ ثانیاً در علوم انسانی اسلامی، قرار بر جذب دانش و روششناسی های تجربی نیست، بلکه بر اساس منطقهبندی جدیدی که در ساحت علم بالمعنی الاعم صورت میگیرد، هر یک از منابع و روششناسی های علمی بر حسب قابلیت و کارکردی که دارد بهتنهایی و یا شراکتی در یک یا چند منطقه مشخص از مناطق مزبور قرار میگیرد. مهمترین ثمره این طبقهبندی، ارتقای کارآمدی علوم انسانیِ اسلامی در شناخت و حل مسائل اساسی بشر و نزدیک کردن معرفت انسان به یقین است؛ ثالثاً علوم طبیعی، فنی و پزشکی، اسلامی و غیراسلامی ندارند، لیکن در صورت عدم تعارض با زیرساختهای فکری اسلام، مورد تأیید اسلاماند و عملاً نیز مشروعیت مییابند؛ رابعاً بشر در زندگی دنیوی دارای نیازها و پاسخهای مشترک است و اسلام دستاوردهای بشری در حوزه علم و فناوری را مگر در مواردی که با هدف پلید به دست آمده باشد، قبول دارد؛ خامساً اراده انسان در شکلگیری علم گرچه انکارناپذیر است، اما تفاوت اراده به نسبی کردن خوبی و بدی در حوزه علم نمیانجامد؛ سادساً اسلام جبر تاریخی را قبول ندارد و انسانها را در تغییر شرایط محیطی مسئول میانگارد؛ لذا در اسلام چیزی به نام توقف و سکون در برابر شرایط به نام حوالت تاریخی و غیره وجود ندارد و قائلان به این دیدگاه، خواسته یا نخواسته به سکولاریسم تن دادهاند.
کلیدواژگان: معرفت، عقل برهانی، عقل جزئی، علم تجربی، روش شناسی، سکولاریسم، علم دینی، فناوری و پیشرفت.
ایرانیان و یهودیان باستان نخستین مردمی بودند که در روشنگاه حکمت و خرد نبوی مرز میان روشنایی و تاریکی تقابل میان راستی و دروغ کشمکش و نبرد میان نیکی و بدی را آفتابی و عریان و شفاف سازی کردند. این مرزبندی و شفاف سازی تحولی بود بس عظیم بس مهم و بس سرنوشت ساز که در جهان باستان اتفاق می افتاد. گذار از یک جامعه و جهان اسطوره ای و الوهیت های مشرکانه و حرکت به سوی انفتاح و افتتاح تاریخی نبوی و یکتاپرستانه در میان ایرانیان و یهودیان عهد باستان تحولی بود با ابعاد هستی شناختی و معرفت شناختی و انسان شناختی و مدنی و معنوی به غایت عظیم. به تعبیر عارف و شاعر شهیر خراسانی ما حضرت مولوی:
حق فرستاد انبیا را با ورق
تا گزید این دانه ها را بر طبق
پیش از این ما امت واحد بُدیم
کس ندانستی که ما نیک و بدیم
قلب و نیکو در جهان بودی روان
شب همه شب بود و ما چون شبروان
تا برآمد آفتاب انبیا
گفت ای غش دور شو صافی بیا
این برآمدن آفتاب نبوت و دور شدن غش الوهیت های مشرکانه عصر و عهد اساطیرالاولین و برآمدن خورشید و طلوع آفتاب حکمت و خرد نبوی در میان ایرانیان و عبریان عهد باستان تحولی بود بس عظیم و مه بانگی بود به غایت ُستُرگ با ابعاد هستی شناختی و معرفت شناختی و انسان شناختی و مدنی و معنوی که در ایرانشهر جهانی عصر و عهد هخامنشی بمعنی الاخص و خاورمیانه نبوی شده بمعنی الاعم اتفاق می افتاد. البته و صد البته یک جامعه و جهان مطلق نیک یا مطلق بد، مطلق زیبا یا مطلق زشت، مطلق رحمانی و یا مطلق شیطانی، در قاعده و قانون و قالب این عالم درنمی گنجد. در سپهر اندیشه می توان چنین جامعه و جهانی را تخیل و تصور و طراحی کرد لیکن در مقام و میدان عمل تحققش ناممکن و ناشدنی. طراحان مدینه های فاضله و ضاله و جاهله هم تحققش را در «اوتوپیا(ΟΥ-ΤΟΠΙΑ) » یعنی در لامکان می جستند و می یافتند نه فی المکان که البته تناقض دیگری را دامن می زدند. باری قاعده و قانون این جهان علی الخصوص قاعده و قانون دنیا یعنی جهان بشری شده قاعده و قانون علت ها و سبب ها و دلیل و معلول ها و مدلول و راستی ها و کژی ها و زیبایی ها و زشتی ها و تقابل و کشمکش میان اضداد است و انداد. به تعبیر حضرت مولوی در مثنوی:
پس نهانی ها به ضد پیدا شود
چون که حق نیست ضد پنهان بود
جامعه و جهان بشری جامعه و جهان نسبت هاست. به نسبت و در نسبت می باید محکش زد و سنجید و فهمید. موفق و ناموفق بودن و سعادتمند و شقاوتمندیشان رادر نسبت می توان محک زد و فهمید. جامعه و جهان بشری ما همان دنیای برآمده و برساخته امکانات و ظرفیت ها و استعدادها و توانمایه های وجودی بشری ما از هر جنس و نوع و طور و قسم است. جانوران حیات وحش طبیعت دارند و آدمیان دنیا. دنیایی که هم داد را در آن می توان جاری کرد هم بیداد را هم مزرعه های سبز رفاه را در آن گسترد هم بیان و برهوت فقر را در آن گسترش داد هم طبل سعادت و نیکبختی را در آن می توان کوبید هم شقاوت و بدبختی را در آن تجربه کرد. هم از راستی راست کاران و درست کاران طریق درست زیستن و راست گفتن را در آن آموخت هم از کژی کژاندیشیان و کژرفتاران و روان در آن آسیب دید و زیان برد هم گناه و معصیت و مصیبت را در آن تجربه کرد هم حلاوت شرم و پاکی و پرهیزکاری را در آن چشید و زیست. خلاصه سخن آنکه هم کشمکش و تقابل نیکی و نیکخواهان را با بدی و بدخواهان و بدکاران را در آوردگاه آن آزمود هم خدمت خادمان را هم خیانت خائنان را شاهد بود. چنین است جامعه و جهان بشری ما.
اتفاقاً هرجا و هرگاه شرایط را نامتعارف تر و اوضاع را دشوار و خطر خیزتر و جامعه ها را در معرض مخاطرات سهمگین تر و در آوردگاه دست و پنجه فشردن با معضلات سنگین تر و در کوره پیچ های صعب العبورتر یافته ایم خروج و بر صحنه آمدن و تقابل و کشمکش نیروهای متعارض از هر جنس و نوع و قسم نهفته و نهان در لایه های و زیرلایه های درون جامعه ها را فراگیرتر و جدی تر و شفاف تر و آفتابی تر و آشکارتر و پر قوّت تر هم شاهد بوده ایم هم آزموده ایم هم از سر گذرانده ایم. مادام که پای آزمون و کارزاری در میان نیست. تا آن هنگام که اوضاع عادی و ایام بر وفق مراد است همه چیز مساعد موافق طبع و به مصلحت و به منفعت است در حرف و قول مدعیان اخلاق و ایمان و عمل نیک و نیکخواه مردمان بسیارند؛ وقتی شرایط نامتعارف می شود و اوضاع خطرخیز و مخاطره انگیز و به آوردگاه آزمون فراخوانده می شویم اینجاست که هر کسی و هر جامعه ای اصالت هنر و همت و قوّت حکمت و خرد و اخلاق و ایمان و معنویت خود را در میدان عمل می تواند به منصه ظهور و به تماشا بگذارد. اتفاقاً در چنین برهه ها و بحران ها و موقعیت های دشوار و خطر است که جنود شرّ و شیطان هم خروج کرده و کارزار فراخوانده می شوند. کار نیک همیشه شر برانگیر بوده است. قرآن را ببینید: «وَ کَذَلِکَ جَعَلْنَا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیَاطِینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ؛ و همچنین براى هر پیامبرى دشمنانى از شیاطین انس و جن قرار دادیم» (آیه 112 سوره انعام).
ویروس کرونا نه آغازین و نه فرجامین ویروس مسری و مهلکیست که با آن دست و پنجه می فشاریم و دست و پنجه خواهیم فشرد. شواهد و قرائن فراوان به ما می گویند و ما را متقاعد می کنند؛ جامعه هایی که در آوردگاه های آزمون تاریخ از هر جنس و نوع و قسم، در میانه میدان مانده اند و با خطرها و مخاطرات سنگین و سهمگین دست و پنجه فشرده اند هم آزموده تر و قوی تر و ایمن تر به حیات خود ادامه داده اند هم شکوفان تر و عزتمندانه زیسته و سروری کرده اند. یک جامعه و جهان تهی از تموج و تحرک و تغیر و تحول بدون حس همبستگی اجتماعی و حکمت و خرد و دلیری رویارویی با مخاطرات بدون اخلاق و ایمان و امید به نیک زیستن و نیکخواه آدمیان بدون بدون کشمکش و دست و پنجه فشردن با نیروهای شر و شیطان؛ سرد و بی روح و مرده و ملال آور و قبرستانی بیش نیست. و چه تغیر و تحولی انسان سازتر و سرنوشت ساز تر از تحول و تغیّر از درون.
دانشگاه تهران: 14/12/1398 هجری خورشیدی
از نزدیک کردن مرزهای علم و دین تا کتاب سوزی سفیهانه
استاد اسماعیل یعقوبی
(نویسنده و البرزپژوه)
همواره مبلغان دینی و فرهیختگان حوزه علمیه قم در این چند دهه اخیر (هفتاد ساله) از آنجا که سعی و تلاشی همه جانبه را برای نزدیک کردن مرزهای علم و دین و از همه با اهمیت تر محو کردن جدایی حوزه و دانشگاه از خود بروز داده اند و شخصیت هایی مانند شهید مطهری و شهید بهشتی و شهید مفتح و... تلاش می کردند تا فکر جوان معاصر دانشگاهی و آشنا با علم و فرهنگ و فلسفه امروزی را با دین آشنا سازند و این ادعا را به اثبات برسانند که علیرغم تفکر غرب گرایی و مخالفان و مغرضان دین ستیز، اسلام دینی کامل و همه جانبه نگر و منطقی و عقل گراست و پیامبر اسلام منادی علم و معرفت و تفکر و تعقل است و با برشمردن آن همه کتاب ها و آثار علمی که از بزرگان و دانش اندوزان و دانشمندان و دانشوران و به رخ کشیدن پزشکان و عالمان علوم تجربی و ریاضی و... چون بیرونی و خوارزمی و شیخ الرئیس و رازی و... به جهانیان و این ادعا که قرنها مسلمانان داعیه دار علم و ایرانیان در علم پروری سری در میان سرها داشته اند و خصوصاً مسلمین درعلم پزشکی به فرموده پیامبر خویش رفته اند که: العلم علمان علم الادیان و علم الابدان!
و بالاخره در میان این همه فخر و افتخار و خوش خرامیدن و چشم جهانیان را به خویش معطوف کردن و دهانی به درازای فلک گشودن در هر کوی و برزن و کتاب و دفتر و رسانه ملی صدا و سیما و وقت عزیز خلایق را به این جملات معطل کردن که: ما مسلمانان قرنها پیشتازان علم و دانش بوده ایم و غربیان هر چه از این میان دارند جز آن که ریزه خواران این درگاهند و به هر جا که رسیده اند از این میراث به ارث برده اند! و گاه برخی از این گفتار هم عبور کرده آنان را نه تنها میراث دار علوم مسلمین نمی دانند که غربیان را دزدان و سارقان علم مسلمین معرفی می کنند! و آن همه تمسخر و سیاه نمایی قرون وسطای غربی که چه کتابها و آثار علمی و چه تعداد دانشمندان و متفکرانی که توسط کلیسا سوزانده شد و تاریخ را به گواه گرفتن و مقامات کلیسا را ابله و نادان معرفی کردن !آری به ناگاه در این هیاهو و غوغا و فغان و فریاد از تاریخ کتاب سوزی دوره میانه و به سخره نگریستن تاریخ علم سوزی و پیکر دانشمندان را بر دار کردن و... از این نمد کلاهی برای خویش دوختن که: ما طاوس علیین علمیم!
مردی در لباس علم و فقاهت و حوزه قم و مدعی علم طب اسلامی! که به گفته برخی معتقدان به ساحت منیع علمی ایشان و شنیده ها که ایشان ده ها هزار روایت طب اسلامی را فراهم آورده! یک کتاب در علم پزشکی را با صلوات بر پیامبری که مبشر علم و دانش بود «به آتش کشید» آری این خبر درست است و آن چنان روح و دل یک انسان شیفته علم را می آزارد و دود تعجب از سر آدمی بر می خیزد که: آیا آن همه ادعاها در پیوند علم و دین و نگاه مطهری ها و بهشتی ها و مفتح ها و باهنرها در نقد قرون وسطا و کتاب سوزی کلیسا و... اگر درست باشد و بعد از چهل سال از گذشت دوران انقلاب فرهنگی چه شده که در حوزه علمیه قم توسط یک چنین کسی که مدعی علم است باید کتابی علمی سوزانده شود و هیچ صدای اعتراضی در مقابل این عمل وقیحانه کاملاً ضد علمی و اسلامی صورت نگیرد. این عمل به قدری وقیحانه است که آبروی حوزه و مدار و مبنای علمی آن را تهدید می کند و زخمی جان کاه، بر قامت سنت علمی مسلمانان خصوصاً حوزه علمیه قم وارد می آورد. حقیر این عمل وقیحانه و از سر جهل را سخت محکوم می کنم و با تمام وجودم از کیان سنت حوزوی شیعی دفاع کرده از مسولان امر می خواهیم که با عامل چنین عمل سفیهانه ای سخت برخورد کنند.
اسماعیل یعقوبی
6 بهمن 1398
- به نقل از کانال البرزپژوهی https://t.me/alborzology
درباره کتاب هاریسون
پروفسور تینسلی رادلف هاریسون 18 مارس 1900تا 4 اوت 1978 میلادی در 15سالگی از دبیرستان فارغ التحصیل شد و وارد دانشگاه میشیگان شد بعد به دانشگاه جان هاپکینز رفت و تخصص دانشگاهی خود را در بیمارستان بنت بریگ هام در بوستون گذراند. کتاب «اصول طب داخلی» او یکی از مهمترین و اصلی ترین منابع درسی طب داخلی است. این کتاب در 1950 منتشر شده و ویرایش بیستم آن در 2018 متتشر گردیده است. این کتاب موضوعات فراوانی مانند عصب شناسی تا بیماریهای عفونی را شامل می شود. این کتاب اخیرا توسط آقای تبریزیان که مدعی طب اسلامی است در قم به آتش کشیده شد!
شورای شهر هشتگرد عطر فضیلت گرفت
حسین جوادان
فعال فرهنگی و عضو شورای اسلامی شهر هشتگرد
روز سهشنبه اول بهمن 1398 روزی فراموش نشدنی در پارلمان شهری هشتگرد بود. دو دانشمند سترگ که هر دو ریشه در خاک هنرخیز البرز دارند، کریمانه و متواضعانه دعوت نمایندگان مردم را پذیرفتند و با حضور در جلسه رسمی شورای اسلامی شهر هشتگرد به این نهاد مردمی عطر و بوی فضیلت و فرهنگ دادند. پروفسور حکمتاله ملاصالحی استاد دانشگاه تهران و بنیانگذار دانش فلسفه باستان شناسی در ایران و دکتر حسین عسکری نویسنده و البرزپژوه نامدار با حضور پر خیر و برکت خود، مشعل فرهنگ و هنر را در هشتگرد، مرکز شهرستان تاریخی و فرهنگی ساوجبلاغ فروزان کردند. اعضای شورا هم به خود میبالیدند که افتخار میزبانی از چنین میهمانان فرهیختهای را دارند و هم بیتاب بودند تا ببینند این دو استاد فرزانه چه ارمغان و پیامی برایشان دارند.
استاد ملاصالحی از لزوم تناسب معماری با فرهنگ و هویت ایرانی و اسلامی گفت و مسئولیت مهم شهرداریها در ساماندهی به نمای ساختمانها و مناظر شهری را گوشزد کرد و یادآور شد که علت آرامش و نشاط انسان در جایی چون میدان نقش جهان، به دلیل نسبت معماری آن میدان باشکوه با ریشهها و اصالتهاست. ایشان مقوله درختکاری خصوصاً در حاشیه آزادراه کرج - قزوین را یک امر حیاتی دانست و مرمت و بازگشایی محوطه باستانی ینگیامام و ساخت فضاهای فرهنگی و عمومی در اطراف آن بر پایه نظرات کارشناسی و بهرهگیری از طرحهای نخبگان در حوزه باستانشناسی و شهرسازی و تبدیل این گوهر درخشان باستانی به یک مرکز بزرگ فرهنگی را مسئولیت و تکلیفی مهم برای مدیریت شهری دانست. ایشان همچنین برپایی و برگزاری همایشها و جشنهای فرهنگی و هنری را موجب افزایش نشاط اجتماعی و ایجاد احساس آرامش و رضایتمندی در شهروندان و ایجاد حس تعلق خاطر آنان به محیط زندگی خود قلمداد کرد.
دکتر حسین عسکری که عمر خود را صرف پژوهش در حوزه البرزشناسی کرده است، از برگزاری موفق نخستین جشنواره فرهنگی هنری شهر هشتگرد تمجید کرد و استمرار این رویداد بزرگ را خواسته و انتظار به حق هنرمندان برشمرد و به نمایندگان مردم در پارلمان شهری هشتگرد یادآور شد که اهمیت هشتگرد به عنوان مرکز منطقه ساوجبلاغ تاریخی، ایجاب میکند که در تصمیمگیریها، نگاه را از مرزهای سیاسی و محدوده قانونی هشتگرد بر روی کاغذ فراتر ببریم و در تصمیمات فرهنگی خود، تمامی پهنه ساوجبلاغ تاریخی و کهن را در نظر داشته باشیم. این پژوهشگر و استاد دانشگاه همچنین به لزوم تالیف کتابی در خصوص تاریخ هشتگرد اشاره کرد و افزود که این اقدام ضروری موجب گشایش باب آشنایی امروزیان و آیندگان با این سرزمین تاریخی و همچنین فتح بابی برای تبادل نظر و ثبت آراء مختلف در این زمینه است. وی در ادامه خواست که از اهمیت افراد و اماکن مهم در شهر هشتگرد که به هر شکل، اهمیت و اعتباری در طول تاریخ داشتهاند غافل نباشیم و بزرگانی نظیر استاد عباس براتیپور که ریشه در این شهر دارند را پاس بداریم و با نصب لوح راهنما و نگارش توضیحات لازم در مقابل برخی بناها نظیر امامزاده ینگیامام، کاروانسرا و تپه باستانی ینگیامام، تپه تاریخی هشتگرد، امامزاده جعفر، مسجد جامع هشتگرد و بناهایی از این دست، شهروندان را با داشتههای تاریخی خود آشنا کنیم و از این راه، تفاخر و تعلق خاطر آنان به زادبوم خود را تقویت کنیم. عسکری در پایان، تعیین یک روز به عنوان روز فرهنگی هشتگرد را ضروری برشمرد و خواستار پیشنهاد چنین روزی بر پایه مطالعات مستند و تصویب آن در شورای فرهنگ عمومی شد تا بتوان هرساله در چنین روزی همایشهایی برای معرفی تاریخ و فرهنگ هشتگرد و ارائه دستاوردهای فرهنگی شهروندان و حضور سایر هممیهنان در هشتگرد برای آشنایی با گذشته و حال این شهر تاریخی برگزار کرد.
شهردار و اعضای شورای اسلامی شهر هشتگرد با اشتیاق زایدالوصفی، رهنمودهای این فرزانگان را به سمع قبول شنیده و بر لوح جان حک نمودند و خدای منان را بر این نعمات ارزنده شکر کردند و برآن شدند تا برای جامه عمل پوشاندن به این پیشنهادهای حیاتی و ارزنده، دست یاری به هم دهند و آستین همت را بالا زنند، چرا که حکیم خردمند طوس، فردوسی بزرگ فرمود:
به دانش گرای و بدو شو بلند
چو خواهی که از بد نیابی گزند...
- به نقل از کانال البرزپژوهی https://t.me/alborzology
گزارش وب سایت شهرداری و شورای اسلامی هشتگرد در این باره
از نور معرفت تا چراغ مطالعه
یادداشت علیرضا آقاجان (دانشجوی کارشناسی ارشد کلام تطبیقی) در واکنش به سخنان ناروای مهمان انجمنی شبکه چهار سیما درباره آیت الله شیخ هادی نجم آبادی و آیت الله سید محمود علایی طالقانی
از راست: آقای علیرضا آقاجان، استاد دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی، آقای اسماعیل آل احمد، 29 آذر 1398
شنبه 23 آذر 98 چراغ مطالعه ای در بیابان بی آب و علف حجتیه به همت!!! شبکه چهار سیما روشن شد و باز، خار مغیلانی خودنمایی کرد و تلاش مذبوحانه ای کرد برای فرو رفتن به پای ابوذر زمان؛ دست و پایی زد برای تبعید ابوذر به بیابان ربذه اما خار بیابان حجتیه کجا و دست انداختن به نور قدسی دره هزار فانوس طالقان کجا. امثال مقداد نبوی رضوی ها سالهاست خواسته اند خمینی و یاران او را با نگاه متحجرانه خویش در بیابان خالی از تفکر خود به زنجیر بکشند. نهان زیست، شیخ هادی مجتهد عاقل خاک نشین تحریر العقلا نیست بلکه متحجران انجمن حجتیه اند که بعد از تلاش های وسیع ضد نظام مقدس جمهوری اسلامی با نهان زیستی حقیرانه، تیشه به ریشه انقلاب اسلامی می زنند. کار را به جایی رسانده اند که در سیمای جمهوری اسلامی به مرد بزرگی همچون سید محمود طالقانی تعرض می کنند. آنان که هیچ اند و ارزش خطاب ندارند اما مورد خطاب این نوشته شبکه چهار سیما است که از معرفتی که امثال استاد ابراهیمی دینانی در آن درس معرفت می دهند چگونه به چراغ مطالعه ای این چنین حقیر رسیده است. امروز با صدیق ارجمند - آل احمد عزیز - خدمت استاد دینانی رسیدیم. وقتی از این تعرض به طالقانی شریف سخن به میان آوردم برآشفت و با حسرتی عمیق فرمود: «من طالقانی را دیده بودم او یک انسان قدسی بود؛ او همه اش قدس بود.» آری! شبکه فرهیختگان بهتر است این پاسداران معرفت را دریابد نه غارتگران اندیشه را.
یادداشت انتقادی اسماعیل آل احمد درباره سخنان مقداد نبوی رضوی
هجمه انجمن حجتیه به ایمان شیعی نواندیشان البرزی در رسانه ملی
نظر پروفسور سیف الدین نجم آبادی درباره میهمان انجمنی رسانه ملی
پیوند بهاییت و انجمن حجّتیه علیه ایمان شیعی شیخ هادی نجم آبادی
مطالب وبلاگ ساوجبلاغ پژوهی درباره شیخ هادی نجم آبادی
کمترین هدفش زدن ریشه های انقلاب اسلامی است...
یادداشت اسماعیل آل احمد (نویسنده و البرزپژوه) درباره سخنان ناروای میهمان انجمنی شبکه چهار سیما درباره بزرگان از جمله آیت الله سید محمود علایی طالقانی (ره)
پیش از آن که سخن اصلی این نوشتار را با مهمانی چشمان مبارک شما مفتخر کنم خواهش می کنم متن داخل گیومه را با کمی تأنّی بیشتر بخوانید. «دیروز، حجتیهای ها مبارزه را حرام کرده بودند و در بحبوحه مبارزات، تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغانی نیمه شعبان را به نفع شاه بشکنند؛ امروز انقلابیتر از انقلابیون شدهاند! ولایتیهای دیروز که در سکوت و تحجر خود آبروی اسلام و مسلمین را ریختهاند و در عمل پشت پیامبر و اهل بیت عصمت و طهارت را شکستهاند و عنوان ولایت برایشان جز تَکَسُّب و تَعَیُّش نبوده است امروز خود را بانی و وارث ولایت نموده و حسرت ولایت دوران شاه را میخورند! راستی اتهام آمریکایی و روسی و التقاطی؛ اتهام حلال کردن حرامها و حرام کردن حلالها؛ اتهام کشتن زنان آبستن و حلیت قمار و موسیقی از چه کسانی صادر میشود؟! از آدمهای لامذهب یا از مقدسنماهای متحجر و بیشعور؟! فریاد تحریم نبرد با دشمنان خدا و به سخره گرفتن فرهنگ شهادت و شهیدان و اظهار طعنها و کنایهها نسبت به مشروعیت نظام کار کیست؟! کار عوام یا خواص؟! خواص از چه گروهی؟! از به ظاهر مُعَمَّمین یا غیر آن؟! بگذریم که حرف بسیار است. همه اینها نتیجه نفوذ بیگانگان در جایگاه و در فرهنگ حوزهها است و برخورد واقعی هم با این خطرات بسیار مشکل و پیچیده است. از یک طرف وظیفه تبیین حقایق و واقعیات و اجرای حق و عدالت در حد توان و از طرف دیگر مراقبت از نیفتادن سوژهای به دست دشمنان، کار آسانی نیست.»
بر روح ملکوتی آن مرد بزرگ، درود می فرستم که بیست و یک سال پیش در 1367/12/3 پیامی خطاب به حوزویان فرستاد و آنان را از برخی دوست نمایان خطرناک برحذر داشت. این پیام مرحوم امام راحل که بعدها به منشور روحانیت معروف شد هنوز و همچنان، تازه و خواندنی و شنیدنی است. فرقه هایی که در زمان آن مرحوم، جرأت نطق کشیدن نداشتند بیست سال بعد و به زعم این که دیگر آب ها از آسیاب افتاده است جوانکی را که روش پژوهشی اش مصداق آسمان و ریسمان است راه انداختند تا با کتابی سراسر آسمان و ریسمان، انقلاب مشروطه خواهی ایرانیان را محصول بابیت معرفی کند و چون جرأت ندارد انقلاب اسلامی را هم محصول آن فرقه بنامد و خود مرحوم امام را هم نتیجه پرورش همان فرقه بداند در نهایت لجن پراکنی، بزرگ ترین اندیشه سازان این انقلاب مبارک را بابی معرفی کند از طالقانی و شریعتی تا بازرگان.
پررویی آنانی که خودشان سالیان دراز است با نهان زیستی به حیات ننگین خود ادامه داده اند چیز عجیبی نیست بلکه عجیب، شبکه چهار سیما است که به چنین خباثت هایی مجال عرض اندام می دهد. چرا چنین شبکه ای اجازه می دهد تا فردی معلوم الحال در نهایت دروغ پراکنی همه آن ارادت ها و صداقت های متقابل امام و طالقانی بزرگ را به تایید سیاسی تنزل دهد و هیچ خجالت هم نکشد. آیا واقعا امام، آیت الله طالقانی را فقط از نظر سیاسی تایید می کرد؟! اشاره امام به شعار مردم در مراسم تشییع و تدفین آیت الله طالقانی ـ ای نایب پیغمبر ما جای تو خالی ـ و تصریح بر رفتار مردم در بوسیدن کلنگی که با آن قبر آن مرحوم حفر شده بود صرفا تایید سیاسی است؟! چرا فردی که دست کم چندبار دروغ گویی اش از زبان بزرگان دانش و بینش این مملکت شنیده شده است در شبکه چهار سیما مجال بیابد که کسی چون طالقانی بزرگ را بابی بشناساند؟! فیلم بلایی که او بر سر آقای سید مصطفی حسینی طباطبایی آورده به زبان خود آقای حسینی طباطبایی در فضای مجازی موجود است. دستخط مرحوم پروفسور سیف الدین نجم آبادی در سرزنش این فرد موجود است. خاطره دکتر محمدعلی نجم آبادی ـ متولی مسجد و مقبره شیخ هادی در خیابان شیخ هادی تهران ـ از این فرد و مراجعه اش به قبر مرحوم شیخ هادی و انداختن خودش بر روی قبر آن مرحوم و جفایی که او بر این خاندان کرده است موجود است. اگر چنین فردی از این همه خباثت، خجالت نمی کشد شبکه چهار باید از این اشتباهی که کرده خجالت بکشد و بداند که زدن آدم هایی مثل آیت الله طالقانی و دیگر بزرگان، کمترین هدفش زدن ریشه های انقلاب اسلامی است. فاعبتروا یا اولی الابصار!
- به نقل از کانال البرزپژوهی: https://t.me/alborzology
هجمه انجمن حجتیه به ایمان شیعی نواندیشان البرزی در رسانه ملی
نظر پروفسور سیف الدین نجم آبادی درباره میهمان انجمنی رسانه ملی
پیوند بهاییت و انجمن حجّتیه علیه ایمان شیعی شیخ هادی نجم آبادی
مطالب وبلاگ ساوجبلاغ پژوهی درباره شیخ هادی نجم آبادی